ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
120
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
زن گورخان كه دختر عم او بود به حكومت رسيد . ما وراء النهر همچنان در دست ختا بماند تا آنگاه كه سلطان محمد خوارزمشاه در 612 آنجا را در تصرف آورد . اخبار خوارزمشاه در خراسان و صلح او با سنجر چون سلطان سنجر در اين نبرد شكست خورد ، خوارزم شاه آتسز در ماه ربيع الاول سال 536 به سرخس لشكر برد و بر آن استيلا يافت سپس به مرو شاهجان رفت امام احمد باخرزى شفاعت كرد كه سپاهيان خوارزم متعرض كسى نشوند . خوارزمشاه در بيرون شهر فرود آمد و در همان حال كه او ابو الفضل كرمانى فقيه و اعيان شهر را جهت گفتگو فرا خوانده بود ، مردم شهر شوريدند و هر كس از سپاهيان خوارزم را كه در شهر يافتند بكشتند و براى دفاع موضع گرفتند . خوارزمشاه به قهر وارد شهر شد و جمع كثيرى از علما را به قتل رسانيد و در ماه شوال همان سال به نيشابور رفت . علما و زهاد شهر نزد او آمدند و از او خواستند كه از آنچه بر سر مرويان آورده است ايشان را معاف دارد . خوارزمشاه نيز ايشان را معاف داشت و به مصادرهء اموال اصحاب سلطان سنجر پرداخت و نام او را از خطبه بينداخت . سپس لشكرى به اعمال بيهق [ 1 ] فرستاد و چند روز با لشكر سلطان نبرد كرد و از آنجا به ديگر نواحى خراسان رهسپار شد . سلطان سنجر از قتال با لشكر خوارزمشاه از بيم نيرو گرفتن ختا در ما وراء النهر و مجاورتشان با خوارزم اعراض مىكرد . سلطان سنجر در سال 538 به قتال خوارزم رفت و چندى شهر را در محاصره گرفت و نزديك بود آن را بگشايد . تا روزى يكى از امراى او به سختى شهر را مورد حمله قرار داد و آتسز در آن روز نيك دفاع كرد آنگاه نزد سلطان رسول فرستاد و فرمانبردارى خويش اعلام نمود و گفت كه به همان سرزمينهايى كه پيش از اين در دست او بوده است اكتفا خواهد كرد . سلطان بپذيرفت و در سال 538 آتسز به قلمرو پيشين خويش باز گرديد . صلح عماد الدين زنگى با سلطان مسعود چون سلطان مسعود در سال 538 به بغداد رفت - چنان كه عادت او بود - آهنگ موصل كرد . او همهء آشوبها و فتنههايى را كه پديد آمده بود از اتابك عماد الدين زنگى مىدانست . زنگى نزد او كس فرستاد و از او دلجويى نمود . سلطان نيز ابو عبد اللّه بن الانبارى را به موصل گسيل داشت تا شرايط صلح را تقرير كند . قرار بر آن شد كه اتابك عماد الدين زنگى صد هزار دينار به سلطان ادا كند تا سلطان از قصد موصل باز آيد . سلطان مسعود بپذيرفت و ميان دو جانب صلح برقرار شد . از اتفاقاتى كه در اين اوقات افتاد يكى آن بود كه پسر اتابك زنگى
--> [ ( 1 ) ] متن : صغد .