ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
106
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
پادشاهى مسعود بن محمد سلطان محمود بن محمد بن ملكشاه در ماه شوال سال 525 پس از سيزده سال پادشاهى ديده از جهان فرو بست . پيش از مرگ خويش جماعتى از امراى دولت و اعيان مملكت را به زندان كرده بود . از آن جمله بودند : عزيز الدين ابو نصر احمد بن حامد مستوفى و امير انوشتكين [ 1 ] معروف به شيرگير [ 2 ] و پسرش عمر كه امير حاجب سلطان بود . وزير ابو القاسم انسآبادى [ 3 ] از آنان بيمناك شده بود پس سلطان را واداشت تا هر دو را در بند كشيد و بكشت . چون سلطان محمود از دنيا رفت وزير ابو القاسم انسآبادى و اتابك آقسنقر احمديلى متفق شدند و با پسرش داود بيعت نمودند و در تمام بلاد جبل و آذربايجان به نام او خطبه خواندند . با مرگ سلطان ، در همدان و ديگر بلاد جبل فتنه افتاد . چون اوضاع آرامش يافت وزير اموال خود برگرفت و به رى رفت و به سلطان سنجر پناه برد و از سوى سلطان سنجر امارت آن ديار يافت . منازعهء سلطان مسعود و برادرزادهاش داود و استيلاى او بر همدان چون سلطان محمود درگذشت ، برادرش مسعود از جرجان به تبريز آمد و آنجا را تصرف كرد . ملك داود بن سلطان محمود ماه ذو القعدهء سال 525 از همدان بيرون آمد و او را در محرم سال 526 در تبريز محاصره نمود . سپس ميانشان صلح افتاد . ملك داود به نفع عم خود مسعود از سلطنت كناره گرفت و مسعود از تبريز به همدان آمد و به عماد الدين زنگى صاحب موصل نامه نوشت و از او يارى طلبيد او نيز وعدهء ياريش داد . مسعود نزد المسترشد باللّه كس فرستاد و خواست تا به نام او در بغداد خطبه بخوانند
--> [ ( 1 ) ] متن : ابوشتكين . [ ( 2 ) ] متن : شيركين . [ ( 3 ) ] متن : الشابادى .