ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
95
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
سلطان محمود باز گرديد . سلطان نيز او را نيك اكرام كرد . از ديگر سو دبيس مىكوشيد تا جيوشبك اتابك مسعود را برانگيزد تا مسعود را به جنگ با برادر وادارد تا همچنانكه از اختلاف بركيارق و سلطان محمد بن ملكشاه منتفع شده بود از اين اختلاف نيز منتفع گردد . آنگاه استاد ابو اسماعيل حسين بن على اصفهانى طغرائى به ملك مسعود پيوست . پسرش ابو الوليد محمد بن ابى اسماعيل ، طغرانويس ملك مسعود بود . چون پدرش ابو اسماعيل بيامد ، سلطان او را به وزارت خويش برگزيد و ابو على بن عمار صاحب طرابلس را به سال 513 از وزارت عزل كرد . وزير جديد ملك مسعود را ترغيب مىكرد كه عليه برادر خود علم مخالفت برافرازد . سلطان محمود نيز نامههايى گاه به دلجويى و گاه به تهديد براى ايشان مىنوشت . عاقبت پرده از كار برگرفتند و ملك مسعود را سلطان خطاب كردند و بر در سراى او پنج نوبت زدند . در اين ايام بسيارى از سپاهيان سلطان محمود پراكنده شده بودند . اينان فرصت را مغتنم شمرده بر سر او تاخت آوردند . سلطان محمود بر سبيل استعجال پانزده هزار سپاهى گرد آورد و به سوى برادر در حركت آمد و بر مقدمه برسقى را بفرستاد . در گردنهء اسد آباد ، در نيمهء ماه ربيع الاول سال 514 دو سپاه به يك ديگر رسيدند مسعود و يارانش منهزم شدند و جماعتى از اعيان سپاهشان به اسارت افتادند . از جملهء اين اسيران بودند : استاد ابو اسماعيل طغرائى وزير ملك مسعود . سلطان فرمان قتلش را داد و گفت فساد عقيدهاش بر او ثابت شده است . يك سال پس از وزارتش او را كشتند . ابو اسماعيل مردى كاتب و شاعر بود و به صنعت كيميا مايل بود و در آن صنعت صاحب تأليفاتى است . چون ملك مسعود منهزم شد در دوازده فرسنگى ميدان جنگ به كوهى پناه برد و با چند غلام خردسال در آنجا مخفى گرديد . آنگاه نزد برادر كس فرستاد و امان خواست . سلطان محمود اقسنقر برسقى را بفرستاد تا او را امان داده بياورد . بعضى از امراى او با تسليم مخالف بودند و او را تحريض مىكردند كه به موصل يا آذربايجان رود و با دبيس مكاتبه نمايد و بار ديگر جنگ را بسيج كند . چون برسقى آمد ، او را در آنجا كه بود نيافت . از پى او برفت و در سى فرسنگى او را پيدا كرد و خشنودى برادرش را به او اعلام كرد و خواست كه باز گردد . او نيز باز گرديد . سپاهيان به فرمان سلطان محمود به استقبالش رفتند و سلطان او را نزد مادرش فرود آورد . سپس او را به حضور خواند و از ديدنش شادمان شد و هر دو در گريه شدند . سلطان او را از مقربان خويش قرار داد . اين واقعه بيست و هشت روز بعد از آن بود كه به نام او در آذربايجان خطبه خوانده بود . اما جيوشبك اتابك او از معركه برهيد و به موصل رفت و غلات سواد را گرد آورد لشكريان از هر سو نزد او آمدند . چون خبر معاملهء سلطان محمود را با برادر بشنيد به ناحيهء زاب رفت . روزى چنان نمود كه به صيد مىرود ولى راه كج كرده به همدان نزد سلطان رفت . سلطان او را نيز امان داد و چون خبر هزيمت ملك مسعود به دبيس كه در عراق بود رسيد ، آن بلاد را