ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
40
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
انتقام آنان تحريض مىكرد . شيعيان به دو گرايش يافتند و در زمرهء ياران او درآمدند . مختار به سوى قصر امارت راند و ابن مطيع را از آنجا براند و بر كوفه غلبه يافت و براى خود خانهاى ساخت و بستانى اختيار كرد و بر آن اموالى گزاف هزينه نمود كه همه را از بيت المال برگرفت و نيز اموال بسيار بر مردم بخش كرد . آنگاه به ابن الزبير نوشت كه ابن مطيع را از آن سبب از كوفه راندم كه ياراى ادارهء امور شهر را نداشت . ابن زبير از اين كه مختار بيت المال را بىحساب خرج كرده است ، بر او عيب گرفت و او را از طاعت خود خلع كرد و بيعت او را انكار نمود . مختار ، نامهاى به على بن الحسين السجاد نوشت و مىخواست با او بيعت كند و او را به پيشوايى خود برگزيند و به نام او دعوت نمايد و مالى بسيار برايش فرستاد ولى على بن الحسين آن مال را نپذيرفت و به نامهء او جواب نداد و او را در مسجد پيامبر ، در برابر مردم سب نمود و چون مختار از على بن الحسين مأيوس شد به عم او محمد بن الحنفيه پرداخت و از او نيز آن طلبيد كه از على بن الحسين طلبيده بود . على بن الحسين به دو نيز اشارت كرد كه خواستهاى مختار را اجابت ننمايد . زيرا اين سخنان كه مىگويد تنها براى جذب قلوب مردم است و حال آن كه در دل ، چيز ديگر دارد . حتى از او خواست كه او نيز به مسجد رود و دروغ او آشكار گرداند . محمد بن الحنفيه نزد ابن عباس رفت و ماجرى بگفت . ابن عباس او را از اين كار منع كرد . محمد بن الحنفيه نيز زبان از عيبجوئى مختار بر بست . كار مختار در كوفه بالا گرفت و هر طبقه از مردم را به نحوى كه مناسب حال و عقيدت او بود ، دعوت مىكرد . و چون عمر بن سعد بن ابى وقاص را به قتل آورد ، از آن رو كه او از سركردگان واقعه كربلا بود ، در دل مردم كوفه جاى بيشترى براى خود باز كرد . اما عبد اللّه بن الزبير با همه حرصى كه به دنيا داشت ، اظهار زهد و عبادت مىنمود . ولى با بنى هاشم رفتارى سخت ناپسند داشت و گاه ستم از حد مىگذرانيد . مثلا برادر خود عمرو بن الزبير را كه به مخالفت با او برخاسته بود ، چون به دستش اسير گرديد بر در مسجد الحرام برهنه نگه داشت و آنقدر تازيانه زد ، كه بمرد . همچنين حسن بن محمد بن الحنفيه را در زندان عارم كه زندانى بس مخوف بود ، حبس كرد و او توانست بگريزد و به پدر خود كه در منى بود ، بپيوندد . نيز بنى هاشم را كه در مكه بودند در شعب ( دره ) گرد آورد و تل عظيمى از هيزم گرد آورد . تا همه را آتش زند و اگر جرقهاى در آن تل هيزم گرفته بود يك تن هم رها نمىگرديد . قضا را محمد بن الحنفيه نيز در شمار آن گروه بود .