ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
12
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
اذا اتطأت على الانماط مرتفقا * بدير مران عندى ام كلثوم [ 1 ] و اين ام كلثوم زن او ، دختر عبد اللّه بن عامر بود . چون اين خبر به معاويه رسيد ، سوگند خورد كه يزيد بايد به آنان پيوندد . آنگاه با جمع كثيرى كه از آن زمره بودند ابن عباس و ابن عامر و ابن الزبير و ابو ايوب الانصارى روانهء پيوستن به سپاه گرديدند و همچنان رفتند تا به قسطنطينيه رسيدند و با روميان نبرد كردند . در اين نبرد ابو ايوب انصارى به شهادت رسيد و نزديك باروى شهر به خاكش سپردند . سپس يزيد با سپاه به شام بازگشت . در زمستان فضالة بن عبيد به روم لشكر كشيد و در تابستان سال 51 ، بسر بن ابى ارطاة . وفات مغيره مغيره عامل كوفه ، در سال 50 ، به طاعون بمرد . بعضى گويند در سال 49 ، و گويند در سال 51 ، معاويه زياد را به جاى او حكومت داد و دو شهر كوفه و بصره در تحت فرمان او درآمد . زياد به كوفه رفت و سمرة بن جندب را به جاى خود در بصره نهاد . چون به كوفه درآمد خواست براى مردم سخن بگويد ، مردم به جانب او سنگ انداختند . از منبر فرود آمد و بر كرسى نشست . يارانش درهاى مسجد را گرفتند و مردم را نزد او مىآوردند . او يك يك را سوگند مىداد كه بگويد چنين كارى از او سر نزده است . هر كس سوگند نمىخورد ، به زندانش مىافكند تا شمار زندانيان به هشتاد رسيد . زياد از آن روز در مقصوره نشست . در باب اوفى بن حصن [ 2 ] ، خبرى به او رسيد . به طلبش فرستاد بگريخت و چون گرفتار شد او را بكشت . عمارة بن عقبة [ 3 ] بن ابى معيط او را گفت كه : عمرو بن الحمق ، شيعيان على را گرد خود جمع مىكند . عمرو بن الحمق را احضار كرد و او را از اين كار منع نمود و گفت : خون كسى را نمىريزم تا آنگاه كه عليه من برخيزد . سمرة بن الجندب ، جانشين او در بصره دست به كشتار مردم زد ، گويند هشت هزار نفر را بكشت . زياد چون شنيد بر او خرده گرفت . حكومت عقبة بن نافع [ 4 ] بر افريقيه عمرو بن العاص ، پيش از وفات خود عقبة بن نافع بن عبد قيس را كه پسر خالهء او بود بر افريقيه حكومت داده بود . او نيز تا لواته و مزانه [ 5 ] پيش رانده بود و مردم آن ديار سر به فرمان او آورده بودند ، اما بار ديگر كافر شده بودند عقبه بار ديگر بر سر آن قوم لشكر كشيده بود ، جمعى را كشته و جمعى را به اسارت گرفته بود . سپس در سال 42 ، غذا مس و در سال بعد از آن ودان
--> [ ( 1 ) ] حاصل معنى : مرا چه باك اگر سپاهشان در بيابان خشك دچار تب و آبله گرديده است ، در حالى كه من در دير مران بر بالش راحت تكيه زدهام و ام كلثوم در كنار من است . [ ( 2 ) ] حسين . [ ( 3 ) ] عتبه . [ ( 4 ) ] عامر . [ ( 5 ) ] مرانه .