ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

1

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

[ جلد دوم ] دولت بنى اميه خلافت معاويه فرزندان عبد مناف در ميان قريش هم به عدد بيش بودند و هم به حسب و شرف . چنان كه هيچ يك از ديگر بطون قريش به پايهء آنان نمىرسيدند . اين بطن را دو فخذ بود : بنى اميه و بنى هاشم . اين دو به عبد مناف پيوند داشتند و به دو منتسب بودند . قريش بدين امر اذعان داشتند و خواهان رياست آنان بر خود بودند . اما بنى اميه به شمار از بنى هاشم بيش بودند و اين خود مسلم است كه پيروزى در جنگ‌ها به فراوانى مردان رزم است . چنان كه شاعر گويد : « و انما العزة للكاثر » . بنى اميه را پيش از اسلام نام و آوازه‌اى بود ، كه به حرب بن اميه مىكشيد . و حرب بن اميه در نبرد فجار رئيس ايشان بود . اهل اخبار گفته‌اند : قريش روزى در هم افتادند . و حرب بن اميه تكيه به ديوار كعبه داده بود . چند تن از جوانان نزد او دويدند و ندا دادند كه اى ، عمو ، قوم خود را درياب . او برخاست و در حالى كه از ارش بر زمين كشيده مىشد بر بلندى ايستاد چنان كه مشرف بر آنان بود . آنگاه گوشه‌اى از جامهء خود را برافراشت و آنان را به سوى خود خواند . با آن كه تنور جنگ گرم گشته بود ، دو گروه دست از جنگ بداشتند و به جانب او روان شدند . چون اسلام آمد و مردم حيران امر نبوت و وحى و نزول ملائكه و وقوع خوارق عادات شده بودند ، عصبيت چه در ميان مسلمانان و چه كافران به فراموشى سپرده شد . زيرا مسلمانان را اسلام از سنت‌هاى جاهلى منع كرده بود و در حديث آمده است كه : خداوند باد بروت و بر خود باليدن‌هاى زمان جاهليت را از شما دور ساخته است . زيرا ما و شما هر دو فرزندان آدم هستيم و آدم از خاك آفريده شده است . و اما كافران را پيدايش اسلام كه خود امرى عظيم بود ، به خود مشغول داشت و ديگر از عصبيت ياد نكردند . از اين رو چون اسلام ميان بنى اميه و بنى هاشم جدايى افكند ، اين جدايى به همان محصور داشتن بنى هاشم در شعب