ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
89
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
و اگر امان ندهد به سرفرازى كشته شويم . و چنين كردند . اينان مودود النضرى [ 1 ] را بر خود امير ساختند . به ناگاه عمارة بن تميم اللخمى بر سر آنان تاخت آورد و آنان را در محاصره گرفت سپس امانشان داد و از حصار خود بيرون آمدند . عماره نيز به امانى كه داده بود ، وفا نمود . پس نامههاى تهديد آميز حجاج به سوى رتبيل روان شد كه عبد الرحمان را نزد او بفرستد . نزد رتبيل مردى تميمى بود به نام عبيد بن ابى سبيع [ 2 ] . او از اصحاب ابن الاشعث بود كه به رسالت نزد رتبيل رفته بود و رتبيل با او انس گرفته بود . قاسم بن محمد بن الاشعث برادر عبد الرحمان برادر را به قتل عبيد تحريض مىكرد زيرا از مكر او بيمناك بود . اين عبيد از بيم جان رتبيل را واداشت كه با حجاج شرط كند كه اگر كشور او را هفت سال از پرداخت خراج معاف دارد ، عبد الرحمان بن الاشعث را نزد او فرستد . رتبيل اجابت كرد و عبيد اللّه در نهان نزد عماره آمد و ماجرى بگفت . عماره به حجاج نوشت و حجاج بپذيرفت و خراج ده سال را به او بخشيد . رتبيل نيز سر عبد الرحمان را برايش بفرستاد . نيز گويند كه عبد الرحمان به بيمارى سل بمرد ولى رتبيل سرش را بريد و براى حجاج فرستاد و نيز گويند كه او را دربند كرد و با سى تن از افراد خاندانش نزد عماره فرستاد و او خود را از بالاى بام قصر درافكند و بمرد . عماره سرش را ببريد و براى حجاج فرستاد و اين واقعه در سال 84 ، بود يا 85 . حجاج نيز سر را براى عبد الملك فرستاد و عبد الملك نيز آن را نزد برادرش عبد العزيز كه والى مصر بود ، روان داشت . صلح مهلب با مردم كش پيش از اين ، از محاصرهء مهلب شهر كش را از ما وراء النهر ، سخن گفتيم . مهلب دو سال در آنجا بماند و پسرش مغيره را به جاى خود در خراسان نهاد . چون مغيره در سال 82 بمرد ، مهلب سخت غمگين شد و پسر ديگرش يزيد را به مرو فرستاد و هفتاد سوار همراه او كرد . در بيابان نسف جماعتى از تركان - قريب به پانصد تن - راه بر آنان گرفتند تركان مىخواستند دارايى اينان را بستانند ولى يزيد امتناع كرد ، بعضى از يارانش پارهاى از متاع خود را به تركان دادند ولى تركان غدر كردند و بار ديگر بازگشتند . اين بار ميانشان نبردى سخت درگرفت باز هم تركان چيزى به دست آورده بازگشتند . پس از پايان جنگ يزيد به مرو رفت . مردم كش از مهلب خواستار صلح شدند . مهلب خواست كه تنى چند از فرزندان خود را به گروگان به دو دهند . چون مهلب بازگشت و حريث بن قطبه [ 3 ] - از موالى خزاعه - را به آنجا نهاد تا فديه بستاند و گروگانها را آزاد نمايد . چون مهلب به بلخ رسيد به حريث نوشت كه چون فديه را گرفتى ، گروگانها را آزاد مكن تا به سرزمين بلخ برسى . مبادا بر تو حمله كنند و اموال را بستانند . حريث نامهء مهلب را براى ملك كش بخواند . او نيز بر فور مال فديه را آورد
--> [ ( 1 ) ] البصرى . [ ( 2 ) ] عبيد بن مميع . [ ( 3 ) ] قطنه .