ابن خلدون ( مترجم : آيتى )
80
تاريخ ابن خلدون ( فارسي )
را گرفته است ، ولى مهلب ديهء خون صعصعه را بداد و خون بحير را در عوض خون بكير قرار داد . مهلب صعصعه را بكشت . بعضى گويند : صعصعه را مهلب به قتل بحير فرستاد . خدا داناتر است . و اين واقعه در سال 81 ، اتفاق افتاد . حكومت حجاج بر خراسان و سجستان در سال 78 ، عبد الملك ، امية بن عبد اللّه را از خراسان و سجستان عزل كرد و آن دو ناحيه را به قلمرو حجاج بن يوسف در افزود . و او مهلب بن ابى صفره را به خراسان فرستاد . مهلب از نبرد با ازارقه فراغت يافته بود . حجاج ، او را فرا خواند و با خود بر تخت نشاند و به ياران او كه در اين جنگها رنج بسيار كشيده بودند نيكىها كرد و بر عطايشان در افزود . نيز عبيد اللّه بن ابى بكره را به سجستان فرستاد . مهلب پسر خود حبيب را به خراسان گسيل داشت . حبيب متعرض اميه و عمال او نشد تا پدرش مهلب پس از يك سال كه فرمان حكومت گرفته بود ، به خراسان آمد . چون مهلب به خراسان آمد با پنج هزار سپاهى به جانب ما وراء النهر روان شد و از نهر بلخ بگذشت . ابو الادهم الزمانى [ 1 ] را بر مقدمه بفرستاد با سه هزار مرد جنگى . و خود در كش فرود آمد . پسر عم ملك ختل نزد او آمد و از او عليه پسر عمش يارى طلبيد . مهلب ، پسر خود يزيد را با او همراه كرد . او بر پسر عمش ملك ختل حمله آورد و او را بكشت . يزيد قلعه را محاصره كرد تا به مصالحه چنان كه يزيد مىخواست ، رضا دادند . يزيد از آنجا بازگشت . مهلب پسر خود حبيب را با چهار هزار سپاهى به سوى بخارا فرستاد . امير بخارا با چهل هزار تن با او رو به رو شد . جماعتى از سپاه بخارا در ديهى مقام كردند يزيد همه را كشت و آتش در ده زد و نزد پدر بازگشت . مهلب شهر كش را دو سال در محاصره گرفت تا با پرداخت فديه صلح كردند . عبيد اللّه بن ابى بكره در سجستان اقامت داشت و رتبيل با پرداخت خراج مصالحه كرده بود . ولى چندى بعد ، از پرداخت خراج سر برتافت . حجاج به عبيد اللّه بن ابى بكره فرمان داد كه با او نبرد كند . او نيز چنان كرد و سراسر بلاد او را به كشتار و غارت سپرد . آنگاه سپاهى گران از مردم بصره و كوفه به جانب رتبيل روان ساخت . سردار كوفيان شريح بن هانى از اصحاب على بود . اين مروان داخل در بلاد رتبيل شدند و در سرزمين او پيش رفتند تا به هجده فرسنگى شهرستان رسيدند و در راه كشتار بسيار كردند و ديهها و دژها را ويران كردند . تركان راه بر آنان گرفتند و همه راهها را بستند ، تا آنجا كه گمان هلاكتشان
--> [ ( 1 ) ] الرمانى .