ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

76

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

قيام شير زنگى پس از اين واقعه ، زنگيان در سواحل فرات در بصره خروج كردند . اينان يك بار هم در ايام مصعب خروج كرده بودند ولى شمارشان افزون نبود . سياهان كشتزارها را از ميان مىبردند و ثمرات درختان را تصاحب مىكردند . خالد بن عبد اللّه بن خالد سپاهى به جنگ آنان برد . ولى پيش از اين كه نبردى درگير شود ، پراكنده شدند . خالد بعضى را كشت و بعضى را به دار آويخت . در اين واقعه مردى از آنان به نام رباح كه او را شير زنگى لقب داده بودند سردارى سياهان را به عهده داشت . اينان نيز فسادها كردند . چون حجاج از كار ابن الجارود بپرداخت ، زياد بن عمرو فرمانده شرطه خود را گفت تا سپاهى به مقابلهء آنان فرستد . او نيز پسر خود حفص را با سپاهى روان داشت . ميان شير زنگى و حفص نبردى در گرفت . حفص كشته شد و يارانش منهزم شدند . زياد بن عمرو بار ديگر سپاهى از پى آنان فرستاد اين بار زنگيان شكست خوردند و جمع كثيرى از آنان كشته شدند . كشته شدن ابن مخنف و نبرد خوارج مهلب و عبد الرحمان بن مخنف همچنان در برابر خوارج ايستاده بودند . چون حجاج سپاه كوفه و بصره را به يارى آنان فرستاد ، خوارج از رامهرمز به كازرون عقب نشستند . اين سپاه از پى آنان روان شد تا در كازرون بر آنان فرود آمد . مهلب براى خود خندقى حفر كرد ولى ابن مخنف و اصحاب او گفتند : خندق ما شمشيرهاى ما است . خوارج شب هنگام حمله كردند ، چون سپاه ابن مخنف را خندقى نبود بر سر آنان تاختند . در اين نبرد ، ابن مخنف و اصحابش به قتل رسيدند . اين روايت مردم بصره است . اما كوفيان مىگويند : چون مهلب و عبد الرحمان بن مخنف ، به جنگ با خوارج رفتند و جنگ سخت گرديد خوارج به سوى مهلب گسيل شدند و او را به لشكرگاهش باز پس نشاندند . عبد الرحمان جماعتى از سرداران و پيادگان خود را به يارى او فرستاد . چون خوارج چنين ديدند ، گروهى از ياران خود را در برابر مهلب قرار دادند تا او را به خود مشغول دارند ، و خود آهنگ عبد الرحمان كردند . عبد الرحمان شكست خورد و با هفتاد تن از يارانش آن قدر پايدارى نمود تا كشته شد . حجاج عتاب بن ورقاء را به سردارى سپاه عبد الرحمان بن مخنف فرستاد و او را گفت كه : از مهلب فرمان برد . اين امر بر عتاب گران آمد از اين رو ، همواره ميانشان خصومت بود و چه بسا مهلب بر او سخنان درشت مىگفت . عتاب به حجاج نامه نوشت و خواست تا او را از اين كار معاف دارد . حجاج نيز بدان سبب كه در كوفه با شبيب درگير شده بود او را فراخواند و گفت لشكر را به مهلب سپارد . مهلب نيز پسر خود ، حبيب را بر آن سپاه فرماندهى