پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

94

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

اهل‌بيت من بشنود و ايشان را يارى ندهد خداى تعالى او را در آتش دوزخ بر روى افكند . اى عبيد اللّه ! بينديش كه فرداى قيامت تو چه جواب خواهى داد مصطفى ( ص ) را ؟ اين سخنها بگفت و از جاى برخاست و به منزل خود مراجعت نمود . . . . عبيد اللّه بعد از آن پشيمان شد و بر آنچه در خدمت و موافقت او تقاعد ورزيده بود ، تأسّف‌ها خورد . « 1 » محمّد بن على بن اعثم كوفى ، صحنهء روياروئى سپاه كوفه را با امام اين‌گونه به تصوير كشيده است : آن قوم به هيئت اجماع روى به حسين ( ع ) آوردند و علَى التَّواتر حمله مىكردند و حسين بن على ( ع ) دفع ايشان مىكرد . در اثناى آن مُكاوَحت ، تشنگى بر او غلبه كرد . اسب را از آنجا به جانب فرات تاخت . آن لشكر او را مانع مىآمدند و نمىگذاشتند كه به كنار آب فرات رسد . پس ، ملعونى كه كُنيَت او ابو الحُنوق بود تيرى بر پيشانى مبارك آن حضرت بزد . آن سَرور تير را از پيشانى نورانى خود بيرون كشيد . خون بر روى و موى او مىدويد و مىگفت : اى بار خدايا ! مىبينى كه با اين قوم در چه حالتم ؟ بار خدايا ! ايشان را هلاك گردان و ايشان را ميامرز . همو اسامى افرادى از سپاه دشمن را كه بر پيكر امام ضربه‌هاى كارى وارد ساختند اين‌گونه معرّفى مىكند : ملعونى كه او را زُرعَة بن شريك ( يا ارعذ بن شريك ) گفتندى ، شمشير بر دست چپ او بزد . بدبخت ديگر كه او را عمَرو بن خليفة الجُعَفى ( يا عَمرو بن ضيقة الحقيقى ) گفتندى از پسِ پشت درآمد و شمشيرى بر دوش مبارك آن حضرت بزد . سيّوم ، ملعونى كه او را سنان بن الانَس النّخعى گفتندى تيرى بر سينهء او زد . ملعون چهارم كه او را صالح بن وهَب المُزَنى گفتندى نيزه بر پهلوى او زد . امير المؤمنين حسين ( ع ) از اسب فرود آمد و بازنشست و تير از سينه بركشيد ، خون روانه شد . دستها باز مىنهاد و در برابر جراحت مىنهاد تا پر خون مىشد و در روى و موى خويش ماليده مىگفت : همچنين سر و روى خون آلوده و محاسنِ به خون خضاب كرده پيش جدِّ خويش روم . . . . القصّه چون امير المؤمنين حسين بن على ( ع ) به درجهء شهادت فايز شد ، شخصى از بنى تميم ، نام او اسود بن حنظله شمشير حسين ( ع ) برگرفت و جَعونة بن الجُونَه الخضرمى جامه از تن

--> ( 1 ) . همان ، ص 875 - 876 .