پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

89

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

سپاهىاند از شهر بيرون كند و به شام فرستد ، بيگناه را به جرم گناهكار بگيرد و حاضر را به بَدَل غايب عقوبت كند . « 1 » سخنان كُثير بن شهاب در ميان هواداران مسلم بن عقيل تفرقه مىافكند و گروه گروه از اطراف وى پراكنده مىشوند تا جايى كه به هنگام غروب آفتاب همان روز حتّى يك نفر از آن هجده هزار مرد مسلّح حاضر به همراهى با مسلم بن عقيل نمىگردد . سفير امام در كوچه‌هاى كوفه به فكر سر پناهى براى خود مىافتد و سرانجام در خانهء پيرزنى به نام طَوعه فرود مىآيد . ولى پسر طوعه براى دست يافتن به ده هزار درم جايزهء عبيد اللّه ، او را از حضور مسلم بن عقيل در خانهء مادر خود آگاه مىسازد . عبيد اللّه به عَمرو بن حارث مخزومى فرمان مىدهد تا محمّد بن اشعث به اتّفاق سيصد تن از نام‌آوران سپاه كوفه ، خانهء طوعه را محاصره كند و فرستادهء امام را دستگير سازد . « 2 » چون مسلم آواز همهمه و صداى سُمّ ستوران شنيد . دانست كه به طلب او آمده‌اند . برخاست و زره پوشيد و خود را آمادهء مرگ ساخت . آن قوم به درِ سراى رسيدند ، آتش به درِ سراى زدند تا درون آيند . مسلم چون چنان ديد تبسّم كرد و با خويش گفت : اى نفس ! مرگ را آماده باش كه سرانجام و عاقبت فرزند آدم آن است . « 3 » مسلم بن عقيل بر سواران محمّد بن اشعث حمله مىكند و تنى چند از آنان را از دم شمشير مىگذراند . عبيد اللّه پس از آگاهى از جريان امر به محمّد بن اشعث پيغام مىفرستد : تو را با سيصد كس فرستادم كه يك مرد را بگيرى و پيش من آرى ، چرا گذاشتى تا او به جنگ برخاست و چند كس را بكشت ؟ ! اين چه عجز و ضعف است ؟ ! مسلم اگر چه مردى است دلير ، آخر يك مرد بيش نيست . « 4 » و محمّد بن اشعث در پاسخ عبيد اللّه به قاصد او مىگويد كه به او بگو : تو را صورت مىشود كه مرا به جنگ بقّالى فرستاده‌اى ؟ ! واللّه كه با هزار مرد مردانه برابر است و

--> ( 1 ) . همان ، ص 856 تا 857 . ( 2 ) . همان ، ص 859 . ( 3 ) . همان ، ص 859 . ( 4 ) . همان ، ص 860 .