پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

78

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

دوّمين كسى كه به ميدان مىآيد حرّ بن يزيد تميمى است ولى او سر جنگ ندارد و براى جانبازى در ركاب امام آمده است ! پس حرّ بن يزيد التّميمى كه پيش حسين باز رفته بود و او را گفته كه سپاه آمد ، پيش حسين رفت و سلام كرد و او را و پيغمبر را درود داد . حسين جواب داد و گفت : به چه كار آمدى ؟ گفت : بدان آمدم تا جان پيش تو فدا كنم و با دشمن تو حرب كنم تا كشته شوم تا روز قيامت از جمع شهداى كربلا مرا حشر كنند . حسين گفت : ترا شهادت خوش باد و ترا به بهشت بشارت باد ! تو آزاد مردى همچنان كه نامت . بلعمى ، جريان شهادت حرّ بن يزيد رياحى را شرح نمىدهد و اين مهم را ناگفته مىگذارد . پس از پيوستن حُر به سپاه امام و شهادت او ، عمر بن سعد به تحريك شمر بن ذى الجوشن تير در كمان مىنهد و به طرف ياران امام نشانه مىرود : پس شمر ، عُمَر را گفت : چه روزگار برى ؟ ! فراز حرب آى ! و عمر تير در كمان نهاد و گفت : شما گواه باشيد كه نخست تير من انداختم و تير بينداخت . پس از عبداللّه بن حوزه ، دو تن از سپاهيان عمر بن سعد كه از غلامان عبيد اللّه بن زياد - والى كوفه - بودند به ميدان آمدند و اين نشان مىدهد كه عبيد اللّه براى آگاهى از چند و چون كار سپاهيان خود و عمر سعد ، افراد مورد اعتماد خود را - كه در حكم چشم و گوش او بودند - به كربلا فرستاده بود كه مسأله‌اى را از او پنهان نسازند ، تا در متن ماجراى كربلا حضور داشته باشد . اسامى اين دو غلام ، يسار و سالم بود و براى رويارويى با آنها ، حبيب بن مظاهر و بُرَير بن حُضَير از سپاه امام بيرون آمدند و كار آن دو را يكسره ساختند . سپس يزيد بن مَعقل از سپاه دشمن پا به ميدان مىگذارد كه توسّط بُرَير بن حُضَير كشته مىشود ، و پس از مَعقل كس ديگرى از لشكر عمر بن سعد به رجزخوانى مىپردازد كه طبرى نام او را ذكر نكرده است و مىنويسد كه او نيز به دست بُرَير به قتل مىرسد . سپس مزاحم بن حُرَيث از لشكر دشمن به دست نافع بن هلال - از ياران امام - كشته مىشود . « 1 »

--> ( 1 ) . همان ، ص 707 - 708 .