پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

250

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

حسينى است كه زبان اشك و نگاه را بهتر از هر كس ديگر مىفهمد . فاطمه از جا برمىخيزد ، همچنان در سكوت ، دست پدر را مىگيرد و بر زمين مىنشاند ، چهار زانو ، و بعد خود برروى پاهاى او مىنشيند ، سرش را مىچرخاند ، لب برمىچيند ، بغض كودكانه‌اش را فرو مىخورد و نگاه در نگاه پدر مىدوزد : - پدرجان ! منزل زُباله يادت هست ؟ وقتى خبر شهادت مسلم رسيد ؟ پدر ، مبهوت چشم‌هاى اوست : - تو يتيمان مسلم را بر روى زانو نشاندى و دست نوازش بر سرشان كشيدى ! پدر ، بُغضش را فرو مىخورد و از پشت پردهء لرزان اشك به او نگاه مىكند . « پدرجان ! بوى يتيمى در شامّهء جهان پيچيده است . » و ناگهان بُغضش مىتركد و . . . و حسين خوب مىداند - و تو نيز - كه اين خواهش فاطمه فقط يك نياز كودكانه نيست ، يك كرشمهء نوازش طلبانه نيست ، يك نياز عاطفى دخترانه نيست . او دست ولايت حسين را براى تحمّل اين مصيبت مىطلبد ، براى تعميق ظرفيّت ، براى ادامهء حيات . . . . و تو انتقال آرامش را به وجود فاطمه ، احساس مىكنى ، طمأنينه و سكينه را به روشنى در چشم‌هاى او مىبينى و . . . فاطمه برمىخيزد و حسين نيز ، امّا تو فرو مىنشينى ، حسين مىايستد ، امّا تو فرو مىشكنى ، حسين برمىنشيند ، امّا تو فرو مىريزى . . . . « 1 » 2 - 36 . بررسى محتوايى ( آفتاب در حجاب ) دست مايهء آفرينش آثار پرشورى از اين دست ، متون تاريخى ، رجالى و روايى بسيارى است كه فرازهايى از آنها ، هنرمندانه بازآفرينى مىشوند و با روش « سهل و ممتنع » بدان گونه نوشته مىشوند كه در عين روانى و سادگى ، جاذبه‌هاى زيادى را با خود به همراه دارند . به هر حال ، در اين گونه آثار داستانى ، نبايد ردّپاى ريز تمامى مطالب آن را در متون تاريخى و روايى يافت ؛ چرا كه همان گونه كه عنصر « خيال » اصلىترين عنصر در شعر به شمار مىرود ، در نثر نوشته‌هاى داستانى نيز حضور پرشور خود را به تماشا مىگذارد .

--> ( 1 ) همان ، ص 103 106 .