پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

241

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

مقام سقايت در كربلا از آنِ عبّاس است ؛ ماه بنى هاشم ، در اين ترديد نيست ، امّا آنچه شايد تو ندانى اين است كه شب عاشورا ، آب را ما آورديم . من و سوارم علىّ اكبر با سى سوار و بيست پيادهء ديگر . بانىِ ماجرا هم علىِ كوچك شد ؛ علىّ اصغر ، علىِ دُردانه . . . . از پدر رخصت خواست براى آوردن آب ، و اشاره كرد به دُردانه كه من بيش از اين تضرّع اين كودك را تاب نمىآورم . امام ، رخصت فرمود ، امّا سفارش كرد كه تنها ، نه . . . . سوارم دو مشك را بر دو سوى من آويخت و ما به راه افتاديم . . . مشك‌ها پر شد بى آنكه او لبى به خواهش آب تر كند . وقتى كه بر من نشست و خُنَكاى دو مشك را به پهلوهاى عرق كرده‌ام سپرد ، دوباره صداى چكاچك شمشيرها در گوشم پيچيد . . . . على ، دو مشك را پيش پاى امام بر زمين نهاد و در زير نگاه سرشار از تحسين امام ، چيزى گفت كه جگر مرا كباب كرد ، آن چنان كه تمام آب‌هاى وجودم بخار شد : - پدرجان ! اين آب براى هر كه تشنه است : به خصوص اين برادر كوچك و . . . و اگر چيزى باقى ماند من نيز تشنه‌ام . آرام بگير ليلا ! من خود از تجديد اين خاطره آتش گرفته‌ام . « 1 » « عقاب » در مجلس پنجم از رابطهء عاطفى حاكم بر حضرت سيّد الشّهداء و حضرت علىّ اكبر ( ص ) و به ميدان رفتن سوار خود حكايت مىكند : عجيب بود رابطهء ميان اين پدر و پسر . من گمان نمىكنم در تمام عالم ، ميان يك پدر و پسر اين همه عاطفه ، اين همه تعلّق ، اين همه عشق ، اين همه انس و اين همه ارادت حاكم باشد . من هميشه ، مبهوت اين رابطه‌ام . گاهى احساس مىكردم كه رابطهء حسين با علىّ اكبر ، فقط رابطهء يك پدر و پسر نيست . رابطهء يك باغبان با زيباترين گل آفرينش است . رابطهء عاشق و معشوق است . رابطهء دو انيس و همدلِ جدايىناپذير است . . . . اگر مراد ، حسين است - كه هست - پس اين نگاه مريدانهء او به قامت علىّ اكبر ، به راه رفتن او ، به كردار او ، و حتّى به لغزش مژگان او از كجا آمده است ؟ ! و اگر محبوب ، علىّ اكبر است ، پس اين بال گستردن و سر ساييدن در آستان حسين چگونه است ؟

--> ( 1 ) . همان ، ص 23 - 25 .