پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

171

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

و اين هنگامى بود كه حجّاج بن يوسف با سر و رويى پوشيده و فرمان امارت كوفه در دست وارد مسجد جامع شهر شد و بر بالاى منبر قرار گرفت و اهالى كوفه را مورد خطاب و عتاب قرار داد : مردم كوفه ! به خدا من مىدانم چگونه با شرّى روبه‌رو شوم و چگونه از پسِ آن برايم و چگونه آن را كيفر دهم . چشم‌هايى را دوخته و گردن‌هايى را كشيده مىبينم . سرهايى را مىبينم كه چون ميوهء رسيده بر شاخه سنگينى مىكند و بايد فورى آن را چيد ! خون‌هايى را مىبينم كه از عمامه تا ريشها را رنگين كرده و سرخى آن در پرتو خورشيد مىدرخشد ! اى مردم عراق ! اى كانِ تفرقه و نفاق ! اى گروه فاسد اخلاق ! من بيدى نيستم كه ازين بادها بلرزم ! من دستنبويى نيستم كه مرا بازيچه كنيد و ميان انگشتان خود بفشاريد ! من امتحان هوش و ذكاوت و زيركى و درايت خود را داده‌ام و تا نهايت به خوبى از عهده برآمده‌ام ! اميرالمؤمنين ، تيردان خود را پيش روى خود ريخت و يك يك آنها را زير دندان آزمايش كرد . من از همه سخت‌تر و ديرشكن‌تر بودم ! مرا براى شما برگزيد ؛ زيرا ساليان درازى است شما با آشوب و فتنه هم آواز شده و گمراهى را پيشه ساخته و راه نافرمانى را پيش گرفته‌ايد . به خدا چون شاخ درخت ، پوست از تن‌تان بيرون مىكشم ! و چون سنگ آتش‌زنه بر سرتان مىكوبم ! و چون خاربُن ، تيغ‌هاى شما را مىشكنم و چون شتر غريبه - كه آن را از هر سو مىرانند - ( شما را ) مىزنم ! . . . همان مردى كه مىخواست او را ( / حجاج بن يوسف را ) سنگباران كند ، دستش به لرزه افتاد و سنگريزه‌ها از كَفش ريختن گرفت ! حجّاج بن يوسف ، حاكم كوفه شد . بار ديگر دستگاه تفتيش عقايد ، جاسوسى ، اتّهام ، دستگيرى ، زندانى كردن ، شكنجه و قتل ، و سرانجام حكومت اختناق به راه افتاد . آرى اين است سزاى نامردمانى كه به نعمت خدا كفران ورزند ، مصلحت‌جويان و خيرانديشان خود را به دست خويش بكشند ، از خدا روى برگردانند و شيطان را قبلهء خود سازند . يك بار ديگر ، شام دندان خود را به كوفه نشان داد ! « 1 » 2 - 17 . بررسى محتوايى كتاب قيام امام حسين ( ع ) دكتر سيّد جعفر شهيدى در اين اثر گرانسنگ تاريخى ، براى اين كه به يك سؤال اساسى پاسخى

--> ( 1 ) . همان ، ص 195 - 196 .