پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

134

پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )

را مهر كنم . عبداللّه ، نامه را آورد و گفت : آن را با برادرت يحيى بن سعيد بفرست كه بِدان آسوده خاطر گردد و بداند كه جدّيت دارى ، همان كار را كرد . عمرو بن سعيد از طرف يزيد ، عامل مكّه بود . يحيى و عبداللّه بن جعفر خود را به او رسانيدند و برگشتند و يحيى نامه را براى او خوانده بود ، گفتند : ما نامه را براى او خوانديم ، آخر عذرى كه آورد اين بود كه رسول خدا را در خواب ديدم و به من دستورى داده كه دنبال آن مىروم ، ضرر من باشد يا نفع من . گفتند : آن خواب چيست ؟ گفت : به كسى نگفتم و به كسى نگويم تا پروردگارم را ملاقات كنم . در روايت « ارشاد » چون عبداللّه بن جعفر از او نوميد شد ، به پسرانش عون و محمّد دستور داد با او باشند و همراه او بروند و براى حفظ او بجنگند ، و با يحيى بن سعيد به مكّه برگشت . « 1 » در اين كتاب ، ماجراى خولى و سرِ بريدهء امام حسين ( ع ) به اين شكل روايت شده است : سپس عمر بن سعد ، سرِ حسين ( ع ) را همان روز عاشورا با خولى بن يزيد اصبحى و حميد بن مسلم ازدى نزد عبيد اللّه بن زياد فرستاد و سرهاى ياران و خاندان او را جمع‌آورى كرد و هفتاد و دو سر بود و به همراهى شمر بن ذى الجوشن و قيس بن اشعث و عمرو بن حجّاج و عزرة بن قيس فرستاد و آنها را نزد ابن زياد آوردند . طبرى گويد : خولى بن يزيد ، سرِ مقدّس حسين ( ع ) را به قصر دارالاماره برد و در را بسته ديد . آن را به منزل خود برد و زير نقار رختشويى نهاد . دو زن داشت : يكى اسديّه بود و ديگرى حضرميّه به نام « نوار » دختر مالك بن عقرب ، و آن شب نوبت حضرميّه بود . هشام گويد : پدرم از « نوار » دختر مالك نقل كرد كه خولى سرِ حسين ( ع ) را آورد و در حياط ، زير نقار رختشويى گذارد و وارد اطاق شد و در بستر خود آرميد . من به او گفتم : چه خبر دارى ؟ گفت : ثروت عُمرانه‌اى برايت آوردم . اين سرِ حسين است كه در حياط خانهء تو است . گفتم : واى بر تو ! مردم ، طلا و نقره بياورند و تو سرِ زادهء دختر رسول خدا را بياورى ؟ ! به خدا ديگر هرگز با تو سر به بالين ننهم . گويد : از بستر ، كناره كردم و در حياط خانه آمدم ، و او زن اسديّه را خواست و وارد بستر خود كرد ، و من نشستم و نگاه مىكردم ، به خدا ( سوگند ) ستونى از نور ديدم كه از نقار تا آسمان تُتُق كشيده بود و پرندگان سفيدى اطراف آن مىگرديدند ، و چون صبح شد سر را نزد ابن زياد برد . و در كتاب « مطالب السؤول » است و « كشف الغمّه » كه سرِ حسين ( ع ) را بشير بن مالك آورد و بر ابن زياد نهاد و گفت :

--> ( 1 ) . در كربلا چه گذشت ، حاج شيخ عباس قمى ، ترجمهء آيت اللّه شيخ باقر كمره‌اى ، ص 218 - 219 .