پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
109
پژوهشى در مقتلهاى فارسى ( فارسي )
اينكه مرحوم محمّد على مدرّس ، ناسخ التّواريخ را در رشتهء خود « بى نظير » معرفّى مىكند ، شايد به خاطر جامعيّت مطالب آن باشد كه وقايع عالم را از به دو خلقت به رشتهء تحرير كشيده ، و الّا محقّقان در صحّت اغلب مطالب آن - خصوصاً قسمت مربوط به تاريخ پيامبران - ترديد دارند و منابع مورد استفادهء مرحوم سپهر را در نگارش ناسخ التّواريخ چندان معتبر نمىدانند مگر منابع معدودى كه جاى بحث آن در اينجا نيست . جلد ششم ناسخ التّواريخ به احوالات حضرت سيّد الشّهداء ( ع ) اختصاص يافته و چاپهاى متعدّدى تا كنون از آن منتشر شده است . « 1 » 1 - 5 . برگزيدههايى از ناسخ التّواريخ براى آشنايى با شيوهء نگارشى و نوع مطالبى كه مرحوم سپهر در رابطه با حضرت سيّدالشّهداء ( ع ) عنوان مىكند ، به نقل چند نمونه بسنده مىكنيم : در امالى ، سند به حرّ بن يزيد منتهى مىشود كه مىفرمايد : چون حسين ( ع ) به منزل رُهَيمه ( / نام باغى در نزديكى كوفه ) رسيد ، من بر حسب حكم ابن زياد عزيمتْ درست كردم كه با لشكر خود آهنگ او كنم . ناگاه ندايى گوشزدِ من شد كه : « يا حرّ ! ابْشِر بالجنّة » به هر جا نگريستم گويندهاى را نديدم . گفتم : اى حُر ! مادر بر تو بگريد به جنگ پسر رسول خدا مىروى و بشارت بهشت مىشنوى ؟ ! « 2 » . . . بعد از او ( / سعد بن خنظله ) ، مسلم بن عوسجه اسب برانگيخت و گِرد بر گِرد ميدان برآمد و اين ارجوزه تذكره ساخت : . . . . خويش را چون برق خاطف و صَرصَر عاصف بر سپاه زد و به طعن و ضرب ، تنور حرب را تفته ساخت . مردى از سپاه ابن سعد به روى درآمد و لختى با وى بگشت . مسلم ، پهلوى راست او را نيزه بزد چنان كه سنان نيزه از پهلوى چپ به در شد . از پسِ او ديگرى بتاخت . او را نيز از اسب در انداخت و همچنان مىزد و مىكشت تا پنجاه تن قِرَن رزم آزموده را به خاك انداخت . چون نيروى مُناجَزت از وى برفت ، از كثرت جراحت به خاك افتاد و هنوزش از حُشاشهء جان چيزى در تن بود ، چون حسين ( ع ) اين بديد ، مانند عقاب كه از فراز به نشيب آيد بر سر او حاضر شد و حبيب بن مظاهر نيز به ملازمت خدمت آن حضرت شتاب گرفت . . . . « 3 »
--> ( 1 ) ناسخ التّواريخ ، چاپ سوم ( 2 ) همان ، جزء دوم از ج 6 ، ( 3 ) همان ، ص 275 276 ( قِرَن : هماورد : مناجزت : جنگيدن : حُشاشه : رمق اندك ) .