پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
58
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
مىگويم : پروردگارا فلان و فلان كس بودند كه مرا كشتند . » امام حسين عليه السلام كه از شدت پيكار بىرمق شده بود ، در جاى خود ايستاد . هيچ يك از سپاه دشمن دوست نداشت كه خدا را با خون او ديدار كند . از اين رو به وى نزديك مىشدند و باز مىگشتند . تا اينكه مردى از قبيلهء كنده به نام مالك بن نُسير آمد و با شمشير به سر آن حضرت زد ؛ و شب كلاهى كه بر سر امام بود پر از خون شد . حضرت فرمود : « اميدوارم كه با اين دست نه بخورى و نه بياشامى و خداوند تو را با ستمكاران محشور گرداند ! » . . . حسين بن عقبهء مرادى گويد : « حسين مدت زيادى از روز را روى زمين افتاده بود و اگر مردم مىخواستند مىتوانستند او را بكشند ، ولى آنها يكديگر را جلو مىانداختند و هر گروهى دوست داشت كه گروه ديگر كار را تمام كند . ناگاه شمر فرياد زد : واى بر شما منتظر چه هستيد ؟ مادر به عزايتان بنشيدند ، بكشيدش ! سپاه از همه سو بر سيّدالشهدا حملهور شد ، زرعة بن شريك تميمى ضربتى به دست آن حضرت زد و ضربتى به گردن وى نواخت . سپس همه باز گشتند و آن حضرت برمىخاست و با صورت بر زمين مىخورد . در اين حال انس بن عمرو نخعى با يك ضربت نيزه ، وى را نقش بر زمين كرد و بر سر خولى بن يزيد اصبحى فرياد زد : « سرش را ببر » . خولى خواست كه چنين كند ، اما لرزه بر اندامش افتاد . سنان گفت : خداوند بازوانت را سست و دستانت را قطع گرداند . آن گاه خودش از اسب فرود آمد و سر مبارك حسين عليه السلام را جدا كرد و به خولى بن يزيد داد . اين در حالى بود كه پيش از آن چندين ضربت شمشير بر فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم وارد آمده بود . امام صادق عليه السلام فرموده است : هنگامى كه حسين بن على را با شمشير زدند و رفتند تا سرش را جدا كنند ، منادىاى از سوى پروردگار متعال از عرش ندا داد : « اى امت سرگردان ، كه پس از پيامبرتان ستمگرى پيشه كردهايد ، خداوند توفيق درك عيد فطر و قربان را از شما گرفت ! » حضرت آنگاه فرمود : « به خدا سوگند كه موفق به درك عيد نشدند و هرگز هم نخواهند شد ؛ تا آنكه خونخواه حسين عليه السلام قيام كند » . « 1 »
--> ( 1 ) . امالى صدوق ، ص 142 ، مجلس 31 ، نيز ر . ك . سرشك خوبان ، ص 210 - 215 .