پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
390
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
آموخته بود . « 1 » وى در بين راه مكه به كربلا ، به امام حسين عليه السلام پيوست و حضرت از او و همراهانش احوال مردم كوفه را پرسيد ، و آنان در پاسخ گفتند : اشراف و بزرگان به جهت رشوههاى [ كلانى ] كه گرفتهاند عليه شما هستند و بقيهء مردم ، دلشان با شما ولى شمشيرشان عليه شما است . « 2 » هلال بن نافع از جمله كسانى بود كه پس از شنيدن خبر شهادت « قيس بن مسهّر » و بى وفايى كوفيان ، برخاست و نسبت به امام عليه السلام اعلان وفادارى كرد . او طى سخنانى گفت : « اى پسر دختر رسول خدا ! مىدانى كه جدّت پيامبر صلى الله عليه و آله نتوانست جمله خلايق را دوست خود گرداند و همه را به راه راست هدايت كند . در ميان اطرافيان آن حضرت ، منافقانى بودند كه در ظاهر يار و مددكار او و در پنهان ، خيانتكار و پيمان شكن بودند . گفتارشان در ظاهر از عسل شيرينتر ولى در نهان تلختر از « حنظل » « 3 » بود و كار او بدين منوال گذشت تا سرانجام از دنيا رفت و پدرت على عليه السلام هم به همين حال بود و برخورد مردم با شما نيز ، امروز همين گونه است و هر كس پيمان شكند به خود زيان رسانده و خدا از او بى نياز است . « [ اى فرزند رسول خدا صلى الله عليه و آله ] ما را به هر كجا كه خواهى ( شرق يا غرب ) ببر ! به خدا سوگند از تقدير الهى با كى نيست و از ملاقات با پروردگار ، ناخرسند نيستيم . ما بر اعتقاد خود راسخ و در يارى تو استواريم . هر كه تو را دوست بدارد او را دوست مىداريم و با دشمنانت دشمنى مىورزيم . » « 4 » هلال از خواص اصحاب و از ياران نزديك امام بود . نقل كردهاند كه امام حسين عليه السلام در يكى از شبها براى بررسى موقعيت ميدان نبرد ، تنها از خيمه بيرون رفت . همين كه هلال متوجه شد ، شمشير خود را برداشت و در پى حضرت روان گرديد . امام عليه السلام از او
--> ( 1 ) . عشرهء كامله ، ص 402 . ( 2 ) . مثيرالاحزان ، ص 43 . ( 3 ) . هنداوانه ابوجهل كه به تلخى آن مثل زده مىشود . ( 4 ) . الفتوح ، ج 5 ، ص 147 ، 148 ، الملهوف ، ص 138 .