پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه
380
پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )
هانى گفت : به خدا اگر او را كشته بودى ، كافر ، فاسق ، گناه كار و حيله گرى را از پاى در آورده بودى ، ولى من دوست نداشتم در خانهام كشته شود . « 1 » هانى پيش از آمدن مسلم به خانهاش با ابن زياد رفت و آمد داشت و هر روز صبح و شام نزد او مىرفت . پس از آن ، بر جان خويش ترسيد و خود را به بيمارى زد و ديگر نزد او نرفت . ابن زياد كه از راه جاسوسى غلامش ، معقل « 2 » از جاى مسلم در خانه هانى با خبر شده بود ، به خاصّانش گفت : چرا هانى ديده نمىشود ؟ گفتند : بيمار است . گفت : اگر مىدانستم به عيادتش مىرفتم ، ولى شنيدهام كه خوب شده است و هر روز بيرون خانه مىنشيند ! آنگاه به اشعث ، اسماء خارجه و عمرو بن حجاج ، كه دخترش روعه همسرهانى بود ، گفت : نزد هانى برويد و به وى بگوييد : حق ما را فرو نگذارد ، زيرا من دوست ندارم مردى چون او از بزرگان عرب ، نزد من تباه گردد . آنها سوى هانى آمدند و هنگام غروب كه هانى بر در خانه نشسته بود ضمن ديدار از وى گفتند : چرا به ديدار امير نمىآيى او از تو ياد كرده و مىگويد : « اگر مىدانستم كه وى بيمار است به عيادتش مىرفتم » هانى گفت : كسالت مانع بوده است . گفتند شنيده است كه تو بهبودى يافتهاى و هر روز عصر بر در خانه مىنشينى و چنين پندارد كه در رفتن نزد او كندى و سستى ورزيدهاى ، و سلطان چنين چيزى را تحمل نمىكند . تو را سوگند مىدهيم كه هم اكنون با ما سوار شوى [ تا بديدنش برويم . ] هانى جامه خواست و پوشيد و بر استر نشست . چون نزديك كاخ رسيد احساس خطر كرد و به حسان بن اسماء بن خارجه گفت : اى برادرزاده به خدا من از اين مرد هراس و انديشه دارم ، تو چه مىپندارى ؟ گفت : عمو ، به خدا من هيچ ترسى براى تو
--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 361 - 363 ، دار المعارف . ( 2 ) . مَعْقَل ، غلام ابن زياد بود كه سه هزار درهم به وى داد و گفت : با اين پول در پى مسلم بن عقيل برو . اگر ياران وى رايافتى اين پول را به آنها بده و بگو كه اين پول را در جنگ با دشمن خرج كنند . تو چنان وانمود كن كه گويا يكى از آنها هستى و چون اين پول را به آنها دادى مورد اعتماد آنها قرار مىگيرى و چيزى را از تو مخفى نمىكنند و هر روز صبح و عصر نزد آنها برو . او به مسجد اعظم كوفه آمد و توانست با مسلم بن عوسجه ارتباط برقرار كند و خود را به عنوان يكى از دوست داران اهل بيت قلمداد نمايد . عاقبت مسلم بن عوسجه او را نزد مسلم در خانه هانى برد ، معقل با پرداخت پول و بيعت با مسلم هر روز قبل از همه به خانه هانى مىرفت و بعد از همه بيرون مىآمد و سپس تمام گزارشات را براى ابن زياد مىبرد . ( تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 362 ، دار المعارف . )