پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

347

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

از سوى ديگر ابن زياد حصين بن تميم را فرا خواند و به او فرمان داد تا سربازان خود را بر دروازه‌هاى شهر بگمارد و از خروج مسلم جلوگيرى و خانه‌ها را بازرسى كند . همچنين براى دستگيرى مسلم جايزه تعيين كرد . « 1 » تا اينجا اندكى بعد از استقرار مسلم در خانهء طوعه ، بلال فرزند وى كه براى ميگسارى با دوستان خود بيرون رفته بود به خانه بازگشت و از حضور مسلم در خانه مطلع شد . او به رغم تأكيد مادر ، موضوع را كتمان نكرد و صبح هنگام نزد عبدالرحمن بن اشعث رفت و راز خود را با وى در ميان گذاشت . عبدالرحمن نيز نزد پدرش كه در قصر ابن زياد بود رفت و موضوع مخفى شدن مسلم در خانهء طوعه را به اطلاع وى رساند . اندكى بعد ابن زياد نيز از موضوع با خبر شد و در پى آن شصت يا هفتاد و به قولى سيصد تن از سربازان ويژهء « 2 » خود را همراه محمد بن اشعث رهسپار محل اختفاى مسلم كرد . سپاه ابن اشعث بر در خانه اجتماع كردند . مسلم از صداى اسبان و سربازان دريافت كه براى دستگيرى او آمده‌اند . آنگاه اسب خود را آماده كرد و بر آن لجام بست ، زره پوشيد و عمامه بر سر نهاد و شمشيرش را به دست گرفت ؛ و تبسّمى كرد و با خود گفت : اى نفس به سوى مرگ قدم بردار ، چيزى كه راه نجاتى از آن نيست . پس از آن رو به زن كرد و گفت : رحمت خدا بر تو باد و خداوند در برابر نيكى تو پاداش خير عطا كند . طوعه به دستور مسلم در را باز كرد و او همچون شيرى دژم در برابر سپاه ابن زياد ظاهر گرديد . سربازان ابن زياد به داخل خانه ريختند . مسلم به آنها يورش برد و از خانه بيرون راند . جنگ سختى در گرفت و شمارى از سربازان ابن زياد كشته شدند . چون اين خبر به ابن زياد رسيد ، به ابن اشعث پيغام داد كه من تو را براى دستگيرى يك نفر فرستاده‌ام ، در حالى كه ضربهء سختى بر سپاهم وارد آمده است . ابن اشعث پاسخ داد : آيا مىدانى ما را براى دستگيرى شيرى دلاور و شمشيرى بران كه در دست مردى شجاع و با اراده قرار دارد فرستاده‌اى ؟ او از خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله است . ابن زياد پيغام فرستاد كه به او امان دهيد زيرا جز اين راهى براى دستگيرى او نخواهيد يافت . « 3 » از اين رو ابن اشعث به مسلم گفت :

--> ( 1 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 32 . ( 2 ) . الفتوح ، ج 5 ، ص 92 . ( 3 ) . الفتوح 7 ج 5 ، ص 94 . ( اما طبق نقل طبرى ، وقتى ابن اشعث ، مسلم بن عقيل را به قصر ابن زياد برد به او گفت كه به‌مسلم امان داده است . ابن زياد خشمگين شد و او را توبيخ كرد و گفت تو را براى دستگيرى او فرستادم نه براى امان دادن به وى . ( تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 375 ، دارالمعارف ) .