پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

266

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

خداوند آدم و نوح و خاندان ابراهيم ( اسماعيل و اسحاق و پيامبران و امامان از نسل آنها ) و خاندان عمران ( موسى و هارون يا عيسى و مريم عليهم السلام ) را بر جهانيان برگزيد ؛ در حالى كه آنان فرزندانى هستند برخى از نسل برخى و خدا بسيار شنونده و دانا است . على اكبر عليه السلام پس از اجازه از پدر با اهل حرم وداع كرد و روانه ميدان شد « 1 » و اين رجز را خواند : انَا عَلىُ بْنُ الحُسَيْنِ بْنِ عَلى * نَحْنُ وَبِيْتُ اللَّهِ اوْلى بالنَّبِى اطْعَنُكُمْ بالرُّمْحِ حَتَّى يَنْثَنى * اضْرِبُكُمْ بالسَّيْفِ احْمى عَنْ ابى ضَرْبَ غُلامٍ هاشِمِىٍّ عَرَبى * وَاللَّهِ لا يَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعى « 2 » من على ، پسر حسين ، بن على هستم به كعبه سوگند كه ما به پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم سزاوارتريم آن قدر با نيزه بر شما مىزنم كه خم شود با شمشير شما را مىزنم و از پدرم حمايت مىكنم شمشير زدن جوانى هاشمى و عربى به خدا سوگند فرزند ناپاك ( پسرزياد ) دربارهء ما حكم نراند . او با حمله‌هاى دلاورانه‌اش ، لشكر را به ستوه آورد به گونه‌اى كه ناله و فرياد از آنها برخاست . نقل كرده‌اند كه در نخستين حمله‌اش يكصد و بيست نفر را به خاك افكند . « 3 » سپس در حالى كه زخم‌هاى بسيار برداشته بود به سوى پدر برگشت و گفت : اى پدر ! تشنگى مرا كشت و سنگينى سلاح مرا به زحمت انداخت . آيا به جرعه‌اى آب ، راه توان برد ؟ تا براى جنگ با دشمن بدان وسيله ، نيرو گيرم . امام عليه السلام گريست و فرمود : فرزندم ! بر محمد صلى الله عليه و آله و سلم و على عليه السلام و پدرت گران است كه ايشان را بخوانى و پاسخت ندهند و از آنان كمك طلبى و كمكت نكنند . فرزندم ! زبانت را پيش آر . پس آن را مكيد و انگشتر خود را به او سپرد و فرمود : اين انگشتر را در دهان بگذار و به نبرد با دشمن برگرد كه به زودى جدّت با جامى سرشار از نوشيدنى - كه پس

--> ( 1 ) . روضة الشهداء ، ص 336 ، 337 ، كتابفروشى اسلاميّة . ( 2 ) . الاقبال ، ج 3 ، ص 73 . ( 3 ) . مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ، ج 2 ، ص 35 ، انوارالهدى .