پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

205

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

دعوت كنيد مىپذيرم و همراه شما با دشمنانتان مىجنگم و با شمشير از شما دفاع مىكنم تا به پيشگاه خداوند روم و از اين كار جز ثواب چيزى نمىخواهم . « 1 » پس از بيعت كوفيان با حضرت مسلم عليه السلام ، عابس با شوذب به عنوان پيك ، نامه آنان را به امام حسين عليه السلام رساند . چون روز عاشورا آتش جنگ شعله‌ور گرديد و برخى از ياران اباعبداللَّه عليه السلام به شهادت رسيدند . « 2 » عابس به شوذب گفت : اى شوذب ؛ مىخواهى چه‌كار بكنى ؟ گفت : همراه تو در كنار پسر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم مىجنگم تا كشته شوم . عابس گفت : . . . امروز بايد با تمام توان براى سعادت خويش تلاش كنيم . زيرا فردا روز حساب است نه روز عمل . آن‌گاه عابس به خدمت امام عليه السلام رسيد و گفت : اى اباعبداللَّه ! هيچ‌كس در روى زمين نزد من از شما عزيزتر و محبوب‌تر نيست . اگر مىتوانستم با چيزى بهتر از جانم از شما دفاع كنم دريغ نمىكردم . درود بر تو اى اباعبداللَّه . خداوند را گواه مىگيرم كه بر راه تو و پدرت استوار هستم . سپس با پيشانى مجروح و با شمشير بركشيده به سوى ميدان شتافت . ربيع بن تميم هَمْدانى ، از سران سپاه يزيد مىگويد : « چون عابس را ديدم شناختم . زيرا او را در جنگ‌ها ديده بودم . فرياد زدم ، اى مردم ! اين شخص ، شير شيران است او فرزند ابىشبيب است . هيچ‌كس از شما سوى وى نرود . عابس مكرّر فرياد مىزد ، آيا مردى وجود ندارد كه با مردى مبارزه كند ؟ كسى به ميدان نرفت تا ابن سعد فرمان داد سنگ بارانش كنيد . عابس چون ديد از هر طرف به سويش سنگ پرتاب مىشود ، زره از تن بيرون آورد و كلاهخود از سر بيفكند و بر آنها حمله كرد . به خدا قسم ديدم او بيش از دويست تن را طرد كرد . سرانجام در قلب ميدان و محاصرهء دشمن به درجهء شهادت نايل گشت . سر او را در دست چند نفر ديدم كه هر كدام ادعا مىكرد وى ، او را كشته است . عمر سعد گفت : مشاجره نكنيد . هيچ كس نمىتوانست يك‌تنه عابس را بكشد . شما

--> ( 1 ) . تاريخ طبرى ، ج 5 ، ص 355 ، دارالمعارف ؛ نيز ر . ك الفتوح ، ج 5 ، ص 56 ؛ ابصارالعين ، ص 127 با اندكى تفاوت ، مركز الدراسات الاسلامية لحرس الثورة . ( 2 ) . ابصار العين ، ص 127 ، مركز الدراسات الاسلامية لحرس الثورة .