پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

180

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

مستنداتش را ذكر نكرده است ؛ ولى اين به معناى موجود نبودن آنها نيست . « 1 » اما بيرون آمدن خارجى مذهب با ابن‌سعد ، ممكن است نه از روى اختيار و آزادى ، بلكه براى رهايى از مجازات حكومت وقت بوده باشد . زيرا به گواهى تاريخ ، هر كس كه به جنگ امام حسين عليه السلام نمىرفت ، مجازات‌هايى بس سنگين ، نظير اعدام در انتظارش بود . « 2 » دربارهء پيوستن اين دو برادر به اردوگاه حسينى و جنگيدن با دشمنان آن حضرت ، نيز مىتوان گفت كه با توجّه به حضور نامبردگان در صحنهء كربلا و مشاهدهء مظلوميّت اهل بيت عليهم السلام و قساوت‌هاى سپاه دشمن ، چنين امرى بعيد نيست . همان گونه كه براى « حُرّ » پيش آمد . سعد « 3 » بن حرث خزاعى براى « سعد » در مآخذ كهن ، به عنوان صحابى امام حسين عليه السلام و شهيد كربلا نام و نشانى ذكر نشده است . تنها شمارى از عالمان متأخّر ، در شرح حال او به عنوان صحابى امام حسين عليه السلام و شهيد كربلا ، اين گونه آورده‌اند : سعد بن حرث خزاعى محضر رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم را درك كرده بود . اميرالمؤمنين عليه السلام او را به رياست شرطه ( شهربانى ) كوفه و زمانى به استاندارى آذربايجان منصوب فرمودند . پس از شهادت آن حضرت « سعد » از ياران امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام گرديد . با آغاز نهضت حسينى ، با آن حضرت به مكه و از آنجا به كربلا آمد و در پيكار روز عاشورا به شهادت رسيد . « 4 »

--> ( 1 ) . ر . ك . تسمية من قتل مع الحسين عليه السلام . . . ش 54 و 55 ؛ الحدائق الورديّة ، ص 104 . ( 2 ) . « بلاذرى » مىنويسد : آن‌گاه كه ابن زياد ، عمرسعد را به فرماندهى لشكرى ، به كربلا فرستاد ؛ مردان كوفه را در « نُخَيلِة » گرد آورد و با تهديد و تطميع ، از آنان خواست ، به سپاه عمرسعد بپيوندند ، و گرنه جان و مالشان را از دست خواهند داد . مردم نيز چاره‌اى نديدند ، جز اين‌كه براى جنگ با امام حسين عليه السلام ، راهى كربلا شوند ؛ به گونه‌اى كه مردى در كوفه نماند . او مىافزايد : در يكى از همان روزها ، مأموران حكومت ، به مردى از قبيلهء هَمْدانْ ، كه براى دريافت ميراثش به كوفه آمده بود ، برخورده ، او را دستگير كردند و نزد ابن‌زياد بردند . وى نيز بىدرنگ ، به جرم نرفتن به جنگ ، او را اعدام كرد . ( ر . ك . انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 178 - 179 ، دارالتعارف ) . ( 3 ) . برخى وى را سعد خزاعى گفته‌اند ( ياران پايدار ، ص 75 ) . ( 4 ) . تنقيح المقال ، ج 2 ، ص 12 و ص 21 ؛ ابصارالعين ، ص 96 ، مركز الدراسات الاسلامية لحرس الثورة ؛ اعيان الشيعة ، ج 1 ، ص 611 و ج 7 ، ص 221 ، ( مؤلف اين كتاب ، ضمن نقل شرح حال « سعد » ، منبع اين نقل را ناموثق دانسته و افزوده است كه اگر اين « سعد » از اصحاب رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم بوده ، چرا كتاب‌هاى مربوط به شرح حال صحابه از او ياد نكرده‌اند . )