پژوهشكده تحقيقات اسلامى سپاه

109

پژوهشى پيرامون شهداى كربلا ( فارسي )

فرزندان و اهل بيت او مىدرخشد و آنان صفاى آب را مىبينند ولى بچه‌هايشان از تشنگى هلاك مىشوند ! در حالى كه لشكر تو و حيوانات بيابان از آن مىنوشند ، انصاف بده چگونه تو را مسلمان بدانم ، زهى بىتقوايى و سنگدلى و جفاكارى . » ابن‌سعد كه تا آن هنگام خاموش مانده بود با بيانى كه نشان دلبستگى شديد وى به مقام‌هاى دنيوى است گفت : مىگويى از حكومت رى دست بكشم تا ديگرى آن را تصاحب كند ، هرگز نمىتوانم خود را بر اين كار راضى كنم ! « 1 » در آغاز جنگ ، يزيد بن معقل از سربازان ابن‌سعد در برابر برير قرار گرفت و گفت : اى برير فكر مىكنى كه خدا با تو چگونه رفتار كرد ؟ گفت : خداوند سرنوشت مرا نيك و سرنوشت تو را بد رقم زد . يزيد گفت : اى برير تو پيش از اين دروغگو نبودى ، ولى اكنون دروغ گفتى . آيا به ياد مىآورى كه در محلهء بنىلوذان راه مىرفتيم و تو مىگفتى كه عثمان بر خود ستم مىكند ، معاويه گمراه و گمراه‌كننده است و پيشواى راستين و هدايت‌گر حقيقى تنها على بن ابىطالب است . برير گفت : آرى ، شهادت بده كه اين رأى و نظر من بود . يزيد گفت : گواهى مىدهم كه تو از گمراهانى . برير براى اثبات درستى اعتقاد خود به يزيد بن معقل پيشنهاد مباهله « 2 » داد و گفت : بيا تا مباهله كنيم و آن‌گاه دست‌ها را به سوى آسمان بلند كردند و از خداوند خواستند كه دروغگو را لعنت كند و آن را كه راستگو و برحق است بر باطل پيروز گرداند ؛ و پس از آن به مبارزه پرداختند . نخست يزيد بن معقل ضربتى بر برير زد كه كارگر نيفتاد ، اين بار برير حمله كرد و ضربه‌اش سر پسر معقل را شكافت و او را بر زمين زد . « 3 » به روايتى ، برير پس از شهادت حر بن يزيد رياحى آهنگ ميدان كرد و در برابر دشمن چنين رجز مىخواند :

--> ( 1 ) . الفتوح ، ج 5 ، ص 171 . ( 2 ) . مباهله ، يعنى يكديگر را لعنت و نفرين كردن و آن چنين است كه چون اختلافى ميان قوم روى دهد گرد هم آيند وگويند لعنة اللَّه على الظالم منا ، لعنت خدا بر ستمكار از ميان ما دو فرقه ( لغت‌نامهء دهخدا ، ج 12 ، ص 17741 ) ( 3 ) . الكامل فى التاريخ ، ج 4 ، ص 66 ؛ تاريخ الطبرى ، ج 5 ، ص 432 ، دارالمعارف ؛ مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى ، ص 14 ، انوارالهدى ؛ مقتل الحسين عليه السلام ، كاشف الغطاء ، ص 42 .