صادق آئينه وند
184
ادبيات سياسى تشيع ( فارسي )
مىيابد كه اينهمه عشق و محبّت اگر نسبت به آنگونه انسانها كه جملگى در آن نامه بدانها اشاره شده است ، در كسى باشد ، كى مىتواند در هميشه گشادهى بارى را رها كند و به دربارى بخزد . او بر متنبّى عيب مىگرفت كه : « وفاى ارزشمند را با بهايى ناچيز از آزمندى عوض كرده و پردهاى از طمع و اميد ، بين او و عهد و وفا را جدا كرده است . بر خويشتن خويش در برگزيدن متاع ، تنگ مىگيرد ولى نفس خود را ارزان در اختيار حطّام ناچيز دنيوى مىنهد . خلعتى از شعر خود را كه به گوهرى مىارزد به پشكلى مىفروشد . بهترين اشعار خود را نثار پيشگاه كسى مىكند كه چيز گرانقيمتى نزد او يافت نمىشود و ارزش آن را هم نمىشناسد . اگر طمع را در سوراخ موش بيابد درون آن شود و اگر درهم از ما تحت سگ به دو رسد آن را نمىشويد . به ناچار ، مردم اگر شعرش را نيكو دارند ، فعلش را زشت شمارند و همانگونه كه از شعرش به شگفت آيند از حيله و فكرش نيز تعجّب كنند . بر نعمتى سپاس گويد و پس از چندى شكوه سردهد . كسى را مدح كند و سپس هجو . بر امرى گواهى دهد و پس از آن به نقض شهادتش پردازد . چيزى را مىبخشد و مدّتى بعد بخشش خود را پس مىگيرد . چه بسيار انسانها را كه مدح گفت و بعد ذمّ كرد ، چه آبروها را كه بپوشاند و سپس هتك حرمت كرد . چه بسيار ظرفها كه در آن غذا خورد و سرانجام تف در آن انداخت . » 16 خوارزمى ، نهتنها بر مادحان و ستايشگران از شعراء و ادباء مىتازد بلكه بر ممدوحان نيز تاخت مىآورد . او نه مدح را دوست دارد و نه مدّاح را و نه ممدوح را . او چنين عقيده دارد كه شعر و سخن تنها بهتر است كه در خدمت آرمانهاى والاى انسانى و دينى باشد . ادب ، بايد توصيفى دقيق از اجتماع و آنچه در آن مىگذرد به دست دهد ، تا مباد ستمكاران با چيرهدستى و گاهى به همدستى مدّاحان ، ستمها و پلشتىها را بر عامهى مردم تحميل كنند . وظيفهى هرشاعر و نويسندهى متعهّد در اينست كه بهگاه مشاهدهى چنين وضعى از قدرتمندان كنار آيد و از صله و جوائز چشم پوشد و در صف خلق خدا به مدد حقّپرستان و راهبران راستين حقّ بشتابد . توصيفى كه از ستمكارهاى حاكمان و زورگويان در قطعهى زير مىآيد ، بيانگر همان رسالتى است كه خوارزمى ، اديبان و