عبد الحسين بينش

227

آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )

فصل سوم روند نوسازى تمدن اسلامى و چالشهاى فراروى آن پيدايش تمدن غربى ، جهان اسلام و تمدن اسلامى را در برابر آزمونِ دشوار « تعارض ميان سنت و تجدد » قرار داد . ايجاد تحول در سيستم سياسى ، اقتصادى و فرهنگى جوامع از پيامدهاى گريزناپذير آن تمدن بود . مواريث تمدنى جوامع اسلامى در معرض تهديد قرار گرفت . زندگى مردم بايد در شكل و محتوا تغيير مىكرد ؛ و روابط اجتماعى و ساختار سياسى جامعه بايد تجديد مىشد . حضور مستقيم استعمارگران در كشورهاى اسلامى نيز به اين تحولات دامن مىزد و نهادهاى مدنى را يكى پس از ديگرى به شكل نهادهاى غربى درمىآورد . با ورود مظاهر تمدن غربى به جهان اسلام ، مسلمانان ديگر نمىتوانستند به شيوهء كهن و سنتى خود زندگى كنند و چاره‌اى جز نو شدن نداشتند . آنان ناگزير بايد بر سيستمهاى سياسى ، فرهنگى ، اجتماعى و اقتصادى خويش جامهء تمدن جديد را مىپوشاندند و خود را با تحولات جهانى هماهنگ مىساختند . روشن است كه چنين تحولى از درون نبود ، بلكه با فشار بيرونى و از روى ناچارى انجام مىگرديد . به همين دليل واكنش مسلمانان متفاوت بود . برخى نه تنها در اين گونه نو شدن منعى نمىديدند ، بلكه با مشاهدهء پيشرفتهاى تمدن غربى ، هماهنگ شدن با آن را به شعار و آرمان ملتهاى خود تبديل كردند . در حالى كه برخى ديگر تسليم بدون قيد و شرط در برابر غرب را نمىپذيرفتند و در عين حال كه به پيشرفتهاى علمى و فنى غرب گرايش نشان مىدادند ، در نوشدن صورى و فرمايشى سودى نمىديدند . به هر حال و با هر رويكردى در قبال فرهنگ و تمدن غربى ، علوم و فناوريهاى اين تمدن ، به دليل رفاه و آسايشى كه به همراه داشت و نيز توانى كه به ملتها مىبخشيد ، چيزى نبود كه بشود از آن چشم پوشيد و يا مزيتهاى آن را ناديده گرفت . خود تمدن غربى نيز چنان شتاب‌آميز بود كه مقاومت در مقابل آن ناممكن مىنمود . شيفتگى برخى نخبگان مسلمان نسبت به غرب نيز مزيد بر علت بود .