عبد الحسين بينش

216

آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )

همين شيوه رفتار شد . ساكنان اين ناحيه كه از اديان گوناگون مسيحى ، يهودى ، زردشتى و بودايى تشكيل مىشدند ؛ گروهى اسلام آوردند و گروهى نيز با پذيرش حاكميت سياسى اسلام همچنان بر كيش خود باقى ماندند . در هر حال مقررات به گونه‌اى وضع مىگرديد كه امكان زندگى براى همگان فراهم بود . « 1 » فرانسيس پيترز گفته است : فتوحات مسلمانان چندان چيزى را از ميان نبرد . آنچه لگدمال ايشان شد چيزى نبود جز رقابتها بر سر قدرت و نيز خون‌ريزيهاى فرقه‌اى در ميان مردمى كه به تازگى در مقابل اسلام خاضع شده بودند . مسلمانان با مسيحيت مدارا كردند ، اما بساط قدرت آنان را برچيدند ؛ از آن پس زندگى و عبادت مسيحيان ، موقوفات ايشان ، سياستهايشان و علم كلامشان ، ديگر امورى خصوصى بود و شأن عمومى نداشت . چونان طنزى ظريف ، اسلام شأن و مقام مسيحيت را به همان نحوى كاسته بود كه مسيحيان خود پيشتر در مورد يهوديان روا داشته بودند . منتها اين دو جريان يك تفاوت با هم داشتند ، اسلام شأن مسيحيت را صرفاً به لحاظ قضايى يا شرعى تنزل داده بود ، و اين تخفيف و تنزل ، تعقيب و آزاد يا خونريزيهاى دايمى به همراه نداشت و به طور كلى ، ولو با استثناهايى ، فارغ از رفتارهاى آزارنده بود . « 2 » اما نكتهء بسيار قابل تأمل اينكه « اگر يك عامل اساسى مشترك در گسترش جهانى اسلام وجود داشته باشد ، آن توانايى اين دين در تشكيل انجمنهاى مذهبى ، جوامع بزرگ و دولتهاى اسلامى مىباشد . نخبگان حكومتى ، مردمان قبيله‌اى و بازرگانان نخستين كسانى بودند كه به اسلام گرويدند . نخبگان حكومتى با هدف تثبيت قدرت خود و مردمان قبيله‌اى و بازرگانان با هدف برقرارى اتحاد اقتصادى با يكديگر به اين دين گرويدند . در دورهء پيشامدرنيزم با ورود اسلام در هر منطقه ، يا جوامع و دولتهاى جديدى در آن منطقه شكل مىگرفتند و يا جوامع و امپراتوريهاى موجود در آن منطقه بر پايهء اصول و تعاليم اسلامى از نوسازماندهى شدند . بسيارى از قسمتهاى آفريقا و آسياى مركزى ، تا زمان ورود اسلام به آنها ، هيچ دين توحيدى و هيچ نوع تشكيلات

--> ( 1 ) . تاريخ جوامع اسلامى ، ص 350 ( 2 ) . ايران ، اسلام ، تجدد ، ص 109 به نقل از : ، . ، ، 3 . ، ) : ، 8891 ( ، . 68