عبد الحسين بينش
19
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )
آسيا تا آن سوى مرزهاى چين و هند گسترده بود و نژادهاى سياه و زرد را دربرمىگرفت . اسلام از زمان پيامبر حضرت محمد ( ص ) در قرن هفتم در عربستان و سپس راهيابى پيروان او به ممالك اطراف مديترانه هميشه به عنوان همسايه ، رقيب و حتى دشمن مسيحيت مطرح بود . « 1 » ويژگى جهانى بودن به تمدن اسلامى امكان داد تا نژادها ، اقوام و فرهنگها و تمدنهاى گوناگون را در خود جاى دهد و از عناصر سازنده و ارزندهء آنان بهره ببرد . تأثير اين ويژگى در اعتلاى تمدن اسلامى و نيز تأثيرگذارى آن بر تمدن غربى به اندازهاى است كه شمارى از نويسندگان متأخر غربى بر اين باورند كه مدرنيته هم از اسلام سربرآورده است . « 2 » 2 - 3 . مذهبى بودن تمدن اسلامى تمدنى مذهبى و دينى است ؛ به اين معنا كه مسلمانان موظفند علاوه بر جانبدارى از آن ، آداب و مناسك ويژهاى را نيز رعايت كنند . ما دانشمندان و نويسندگان غير مسلمان بسيارى را سراغ داريم كه دربارهء اسلام و فرهنگ و تمدن آن بسيار جانبدارانه صحبت كرده و خدمتهاى شايانى نيز به آن ارائه كردهاند ؛ به طورى كه مسلمان نبودنشان ما را شگفتزده مىسازد . ولى شمار بسيارى از اينان هرگز اسلام نياورده و همچنان بر كيش خود باقى ماندهاند . روشن است كه چنين كسانى با وجود جانبدارى از اسلام و تمدن اسلامى مسلمان به شمار نمىآيند ، بلكه تمدن اسلامى كسانى را در برمىگيرد كه اسلام را دين خويش برگزيده ، به آداب آن پايبند هستند و مناسك و عباداتش را به جاى آورند . « 3 »
--> ( 1 ) . برخورد فرهنگها ، ص 12 ( 2 ) . از آن جمله ، نويسندگان كتاب « برخورد تمدنها » هستند كه براى اثبات چنين ادعايى موارد ذيل را ذكر مىكنند : - تأثير مسلمانان در گسترش علوم تجربى ؛ - آنچه مسلمانان در حوزهء اقتصاد ، به ويژه تجارت و بانكدارى از خود به ميراث نهادند ؛ - مشاركت مسلمانان در رياضيات و نجوم ؛ - نقش مسلمانان در معمارى ، هنر و ادبيات . با توجه به همين پيشينه و نقش است كه اين نويسندگان ، مسلمانانِ خاور ميانه را زير سؤال مىبرند كه چرا دست كم به اندازهء مسلمانان آسياى جنوب شرقى در توليد علم و فناورى سهيم نيستند . ( ر . ك . برخورد تمدنها ؛ چالش سنت و مدرنيته ، برنارد لويس ، كارن آمسترانگ ، ويسلاو ژيگولسكى ، ترجمهء غلامحسين ميرزا صالح ، ص 24 - 25 . ) ( 3 ) . براى آگاهى بيشتر ر . ك . وحدت و تنوع در تمدن اسلامى ، گوستاو اى . فن گرونبام ، ترجمهء عباس آريانپور ، ص 84 - 85