عبد الحسين بينش
114
آشنايى با تاريخ تمدن اسلامى ( فارسي )
مىبريم كه فاقد كليهء وسايل زندگى است و از نعمتهايى كه شهرها و قصبات برخوردارند بهرهاى ندارند . ما سكونت در چنين صحراى خشكى را از آن رو اختيار كردهايم كه نمىخواهيم بندهء كسى باشيم . بنابراين تحفهها و هداياى ما را بپذير و لشكريانت را از اينجا بيرون ببر ؛ و بدان كه نبطى از حال به بعد دوست صميمى تو خواهد بود . اگر مىخواهى اين محاصره را ادامه دهى به صراحت به تو مىگوييم طولى نخواهد كشيد كه دچار هزاران مشكل و مصيبت خواهى شد و هيچ گاه هم نمىتوانى مارا مجبور سازى كه طرز معيشتى را كه از طفوليت با آن خو گرفتهايم تغيير دهيم . اگر هم به فرض از ميان ما كسانى را اسير كنى و با خود ببرى ، آنها غلامانى خواهند بود بدانديش و هيچگاه نمىتوانند طرز زندگانى خود را از دست داده رويهء ديگرى اختيار كنند . » « 1 » 2 . پيشينهء تمدنى در دوران پيش از اسلام ، شبه جزيرهء عربستان با دو امپراتورى بزرگ يعنى ايران و بيزانس همجوار بود . در حالى كه آن دو امپراتورى توسعه يافته ، شهرنشين و از تشكيلات سياسى و اجتماعى سازمان يافتهاى برخوردار بودند ، مردم عربستان در چهارچوب جوامع بدوى و به شيوهاى سازمان نيافته به شبانى اشتغال داشتند . سازمان سياسى و اجتماعى يگانهاى در ميان آنها وجود نداشت و نيرويى كه بتواند آن گروههاى پراكنده را زير پرچمى واحد درآورد يافت نمىشد . مستحكمترين نهاد اجتماعى آن سرزمين قبيله بود كه اشخاص را با عامل عصبيت به يكديگر پيوند مىداد ؛ چنان كه چيزى به نام شخصيت فردى ميان اعضا وجود نداشت و هويت فرد ، تنها در كيان قبيله معنا مىيافت . « 2 » يگانه عاملى كه توانسته بود ميان اعراب نوعى سازگارى پديد آورد حرمت كعبه و ماههاى حرام بود . همهء قبايل در اين چند ماه از زد و خورد و خونريزى دست مىكشيدند و هر كس به حريم مكّه درمىآمد در امان بود . اين موضوع نيز به نوبهء خود كار داد و ستد را تسهيل مىكرد و قبايل عرب از جاى جاى شبه جزيره در ماههاى حرام به مكه مىآمدند و نيازمنديهايشان را تأمين مىكردند . حرام بودن نزاع و خونريزى به آنان امكان مىبخشيد تا در چهار ماه گرد هم
--> ( 1 ) . تمدن اسلام و عرب ، ص 93 - 94 ، با اندكى تصرف در عبارات ( 2 ) . ر . ك . تاريخ جوامع اسلامى ، ص 43 . يادآور مىگردد كه چنين روحيهاى در روزگار كنونى هم بر عربستان حاكم است