فاطمه جان احمدى
95
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
اسلامى ، زمامدار و فرمانبر ، دارا و فقير ، عرب و عجم ، پيوسته سرگرم تأليف گردند . « 1 » با استناد به منابع ، نخستين ترجمه عهد اموى به خالد بن يزيد بن معاويه ( م 85 ه ) اختصاص دارد . « 2 » خالد به دليل علاقه بسيار به علم و دانش ، « 3 » حكيمِ آلمروان نام گرفت . « 4 » او با پشتكار فراوان علم كيميا ( شيمى ) را فراگرفت و به ترجمه متون علمى از زبان يونانى و قبطى به عربى اهتمام ورزيد . « 5 » عمر بن عبدالعزيز در وصف جايگاه علمى او مىگويد : « در ميان بنىاميه مانند خالد زاده نشده است . » « 6 » يكى از خلفاى برجسته اموى كه در جمعآورى كتاب شهرت بسزايى يافت ، عمر بن عبدالعزيز است . وى در گنجينه كتابهاى شام ، اثرى از علم پزشكى نوشته قيس بن هارون بن أعين « 7 » يافت كه از بهترين كناشهاى « 8 » قديمى به شمار مىآمد . اين اثر ارزشمند و بىنظير كه « اهرن » نام داشت ، و در علم پزشكى اسلامى تحوّلى عظيم ايجاد نمود ، توسط ماسرجويه « 9 » يا ماسرجيس « 10 » به عربى برگردان شد . سرانجام پافشارىهاى بسيارِ اطرافيان ، عمر بن عبدالعزيز را واداشت كه پس از چهل روز انديشيدن و استخاره كردن ، كتاب را عرضه نموده ، اجازه طبع و استنساخ آن را صادر نمايد . « 11 » اينگونه ترديد و تنگنظرى خلفاى اموى نسبت به علوم ، ساليان متمادى آثار ارزشمندى را در گنجينهها و كتابهاى امويان متروك باقى نهاد . با اين همه ، از ميان مترجمان اين عصر مىتوان به
--> ( 1 ) . جرجى زيدان ، تاريخ تمدن اسلام ، ج 2 ، ص 56 و 57 . ( 2 ) . ابن نديم ، الفهرست ، ص 300 . ( 3 ) . ابن عبد ربّه ، العقد الفريد ، ص 97 ؛ ابن خلّكان ، وفيات الأعيان و انباء ابناء الزمان ، ج 2 ، ص 224 . ( 4 ) . ابن نديم ، الفهرست ، ص 300 . ( 5 ) . همان ، ص 300 و 434 . ( 6 ) . ابن عبد ربّه ، العقد الفريد ، ص 97 . ( 7 ) . وى كاهن و پزشك اسكندرانى است كه به احتمال در دوره هراكليوس مىزيسته است . ( 8 ) . مجموعهاى است گوناگون از مطالب ، به ويژه در طب و خواص گياهان . ( 9 ) . ابنابىاصيبعه ، عيونالانباء فى طبقاتالاطباء ، ج 1 ، ص 163 ؛ ابنعبرى از ابنجلجل نقل كرده استكه اين كتاب در عصر مروان به عربى ترجمه شده است . ( ابنعبرى ، تاريخ مختصر الدول ، ص 99 ) ( 10 ) . همان ، ص 112 ؛ قفطى ، تاريخ الحكماء ، ص 113 ؛ ابن نديم ، الفهرست ، ص 358 . ( 11 ) . قفطى ، تاريخ الحكماء ، ترجمه بهمن دارايى ، ص 442 ؛ ابن ابى اصيبعه ، عيون الانباء فى طبقات الاطباء ، ص 163 ؛ ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 61 .