فاطمه جان احمدى

62

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

به ابلاغ‌هاى اساسى و رهنمودهاى الهى توجهى نكردند و تعاليم دينى را فراموش نمودند ، ازاين رو همه رذايل اخلاقى بر حيات اجتماعى آنها مستولى شد و به انحطاط و سردرگمى دچار شدند ؛ تا جايى كه قرآن كريم تنها نام و بخشى از تاريخ آنها را براى عبرت ديگران ثبت نمود . اركان و شاخصه‌هاى تمدن اسلامى تمدن اسلامى كه نمونه كامل تمدن دينى است ، ويژگىهايى دارد كه آن را از ديگر تمدن‌ها ممتاز مىسازد . بيشتر اين شاخصه‌ها به گونه‌اى برجسته در آموزه‌هاى قرآن كريم آمده است ؛ زيرا قرآن مهم‌ترين منبعى است كه مىتواند به همه پرسش‌هاى بشر پاسخ دهد و آنها را از رنجِ ندانستن رهايى بخشد . پيامبراسلام صلى الله عليه و آله با داشتن علم متصل به وحى الهى ، تحولات جامعه اسلامى را هدايت نمود و در مقام رهبر فكرى جامعه ، ضمن اميدبخشى به مردم ، به ارشاد آنها پرداخت و اسباب تكامل جامعه را پديد آورد . بىترديد بدون آمادگى جامعه و تقويت عوامل ايدئولوژيكى ، تحقق فرآيند رشد و تكامل جامعه ميسر نمىشود . بنابراين قرآن كريم با تاختن به سنت‌هاى جاهلى حاكم بر حيات بشرى ، انسان را به گسستن قيود بردگى و زبونى و پيمودن راه كمال و آزادگى دعوت مىكند . با طرح بينش توحيدى در اين دعوت ، آزادى ، شناخت و آگاهى و نيروى تصميم‌گيرى به انسان‌ها عرضه مىشود « 1 » و غلبه بر نادانى و گشودن دريچه‌هاى علم و دانش براى رسيدن به بالندگى توصيه مىگردد . قرآن كريم هرگز انسان‌ها را در سرنوشت خود بىتأثير نمىداند و از آنها مىخواهد براى تغيير وضعيت خود به گونه‌اى مؤثر در صحنه زندگى حضور يابند : إِنَّ اللَّهَ لا يُغَيِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى يُغَيِّرُوا مَا بِأَنْفُسِهِمْ . « 2 » در حقيقت ، خدا حال قومى را تغيير نمىدهد تا آنان حال خود را تغيير دهند . بدين ترتيب غفلت ، بىحركتى و بىايمانى كه نتيجه بىهمتى مردم است ، در جامعه راه نمىيابد . فرهنگ توحيدى با نگاهى الهى و ماورايى توأم با ايمان به خدا ، از مردم مىخواهد با بينشى علمى « 3 » و كسب تجربه از سرگذشت پيشينيان و تأمل در آثار آنان « 4 » با تقرب به خدا به‌وسيله

--> ( 1 ) . حبيب‌الله پيمان ، حيات و مرگ تمدنها ، ص 18 . ( 2 ) . الرعد ( 13 ) : 11 . ( 3 ) . الَّذِينَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ اْلإِيمَانَ . ( روم ( 30 ) : 56 . ) ( 4 ) . فَانْظُرْ إِلى آثَارِ رَحْمَتِ اللَّهِ كَيْفَ يُحْيِ اْلأَرْضَ بَعْدَ مَوْتِهَا . ( الروم ( 30 ) : 50 . )