فاطمه جان احمدى
57
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
را تا قرن شانزدهم تحتتأثير قرار دهد ، تنها به دليل شور و علاقهء اقوام مسلمان بوده است ؟ چه عواملى در پيشرفت علمى و يا معنوى و مادى تمدن اسلامى مؤثر بوده است ؟ بىگمان در تكوين ساختار تمدن اسلامى ، عوامل متعددى دخالت داشتهاند كه هريك در تسريع روند آن نقشى بسزا داشتهاند . البته در اين ميان نقش دين اسلام و آموزههاى قرآن كريم از همه مؤثرتر مىنمايد . بىترديد اساس و جوهرهء تمدن اسلامى نگرش توحيدى آن است ؛ نگرشى كه در سايه آن ، همه اقوام و ملل مختلف به هم پيوند مىخوردند و با داشتن كثرتى انبوه ، وحدتى بىشائبه را پديد مىآوردند . ترغيبهاى اسلام و قرآن كريم مبنى بر علم اندوزى « 1 » و ترويج نشاط علمى ، جامعه اسلامى را به سوى كسب معارف جديد رهنمون كرد و به دور از هرگونه تعصب و تنگنظرى ، ضمن فراخوان همه مردان و زنان ( مؤمنون و مؤمنات ) به عرصه علماندوزى ( طلبُ العلمِ فريضةٌ على كُلِّ مسلمٍ و مسلمةٍ ) ، « 2 » آنان را تشويق مىكند كه براى كسب معرفت علمى به نقاط دوردست و ناشناختهاى چون چين بروند . ( اطلبوا العلم و لو بالصين . ) « 3 » در اين چشمانداز ، گمشدهء مؤمن علم خواهد بود و يافتن آن حقى است كه بر عهده همهء مسلمانان است : « الحكمة ضالة المؤمن فحيث وجدها فهو احقّ بها . » « 4 » در اين مسير پر فراز و فرود ، اسلام روح هميارى و تساهل را به جاى تعصبات دنياى باستان نشاند و در مقابلِ رهبانيت كليساى قرون وسطى كه ترك و انزوا را توصيه كرد ، بر رعايت اعتدال و ميانهروى تأكيد ورزيد و بدينوسيله توسعه و تكامل صنعت و علم انسانى را تسهيل بخشيد . « 5 » اين در حالى بود كه تمدنهاى رو به فرسايش ايرانى و رومى با سختگيرىِ بدون گذشت ، تعصبى جدّى را در فرازهاى تمدنى خود اعمال مىكردند ؛ تا جايى كه در هر دو كانون ، علم و فعاليتهاى مرتبط با آن ، يا در جماعتى اندك از اشراف محدود شده بود و يا در بسيارى از نواحى آن رو به افول مىرفت . پس از نفوذ اسلام در سرزمينهاى فتح شده ، نسبت به اهل ذمه « 6 » رويكردى پرتسامح
--> ( 1 ) . واژهء علم و مشتقات آن در قرآن 854 بار تكرار شده است . ( 2 ) . كلينى ، اصول من الكافى ، ج 1 ، ص 30 ؛ علامه مجلسى ، بحارالأنوار ، ج 11 ، ص 177 . ( 3 ) . طبرى ، تاريخ طبرى ، ترجمه پاينده ، ج 10 ، ص 4204 ؛ سمعانى ، الأنساب ، ج 8 ، ص 368 . ( 4 ) . جاحظ ، التّاج ، ترجمه حبيبالله نوبخت ، ص 66 ؛ مسعودى ، مروج الذهب ، ج 3 ، ص 485 . ( 5 ) . عبدالحسين زرّينكوب ، كارنامه اسلام ، ص 22 . ( 6 ) . همان اهلكتاب و پيروان اديان الهى ( چون صابئين ، مجوس ( زرتشت ) ، يهود و مسيحيت ) هستند .