فاطمه جان احمدى
42
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
2 . زمان ، عامل تثبيتكننده عناصر فرهنگى است ؛ بدين معنا كه هر انداره فرهنگ مشمول گذشت زمان شود ، مىتواند از تزلزل عناصر فرهنگى بكاهد و آنها را به تثبيت نزديكتر نمايد . 3 . عناصر هويتزاى فرهنگى چون آداب و رسوم كهن و عقايد و سنتهاى ديرينه ، هر اندازه با خواست آن ملت تطابق داشته باشد ، به پايايى فرهنگ منجر مىشود . 4 . فرهنگ مىبايست با واقعيات و حقايق قابل اثبات حيات بشرى تطابق داشته باشد . هر اندازه اين تطابق بيشتر و عميقتر باشد ، ثبات عناصر فرهنگى بيشتر خواهد بود . « 1 » تفاوت و تشابه فرهنگ و تمدن به رغم همه پيوستگىها و آميختگىهاى ميان دو مفهوم فرهنگ و تمدن ، مىتوان گاه در حيطه تعريف و مصداق يكى را به جاى ديگرى نشاند . البته تفاوتهاى درخور تأملى نيز ميان اين دو هست كه در جنبههاى مختلف قابل بررسى است . بر پايه آنچه گفتيم ، تمدن در شكل مشخص خود بيانگر دورههاى خاصى از تاريخ ملت است كه شامل ويژگىهاى برجسته جامعه در تمام بخشهاى زندگى مىشود ؛ از نهادهاى اجتماعى گرفته تا فنآورى ، ادبيات ، فلسفه ، علم ، معمارى ، هنر ، زبان ، دين و حتى سنن . بنابراين تمدنها با دو عنصر زمان و مكان قابل تفكيك و تعريفاند . اما مطابق تعاريفى كه از فرهنگ به دست داديم ، فرهنگ در دو حوزه فرهنگ مادى و غيرمادى درخور بررسى و تأمل است و نمىتوان به صراحتِ واژه تمدن ، تعريف واحدى از آن بيان نمود . بدينسان فرهنگ نسبت به تمدن ، عامتر و بسيار دامنهدارتر تعريف مىشود . برخى محققان ، فرهنگ را سرآغاز تمدن دانسته ، « 2 » معتقدند كه فرهنگ ممكن است همپايه تمدن رشد نكند . هر جامعه و تمدنى داراى فرهنگ و يا خردهفرهنگهايى خواهد بود كه با فرهنگ كل جامعه متفاوت است ، اما قدرت نفوذ فرهنگ بسيار زياد است ، چنان كه در فرايند توسعه مىتواند نفوذ مادى و معنوى خود را بر همه جوامع بگستراند . بدينرو شايد بتوان با نظر برخى
--> ( 1 ) . همان ، ص 116 و 117 . ( 2 ) . كاظم علمدارى ، بحران جهانى و نقدى بر نظريه برخورد تمدنها و نظريه گفتوگوى تمدنها ، ص 47 .