فاطمه جان احمدى
262
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
به ميراث كهن يونانى و رومى ( دوران طلايى غرب ) آرامآرام شكل گرفت . روىآورى به عقل و حاكميت بخشيدن به عقلانيت ، طريقى براى رهايى از سنت و گشودن دريچههاى نوخواهى بود . بدين ترتيب جنبشهاى ادبى ، هنرى ، علمى و فلسفى در عصر بعد از رنسانس آغاز شد و مرحلهء ورود به قرون جديد را براى غربيان رقم زد . اين همه تلاش سازمانيافته به تدريج به تحولات علمى و مكانيكى منجر شد كه ثمرهء آن توليد مباحث جديد و كشف مفاهيم علمى نوين بود و از اينسو نتيجهء بلافصل پيدايى علوم و فنون و فنآورى غربى نيز وقوع انقلاب صنعتى در اروپا شد . رشد فزاينده علوم و فنآورى به سرورى مادى تمدن غربى انجاميد . اين كشفيات علمى رفتهرفته جهان را از خود متأثر نمود . غربيان با تصرف و سيطره سرزمينهاى متعلق به تمدنهاى كهن - كه با اهرم زور و ابزار تحقير و توهين همراه بود - بر غرورشان افزودند . بدينرو نفى ملتهاى متمدن پيشين ، كندن و خشكاندن ريشه ساير تمدنها و به سخره گرفتن فرهنگ و آداب و رسوم آنها در دستور كارشان قرار گرفت . چيرگى مادى تمدن غرب و نفى تمدنهاى ريشهدار توسط آنها ، موازنه تمدنى را برهم زد . آنچه به عقبماندگى ، حقارت ، فقر و بيچارگى ساير تمدنهاى سلف انجاميد ، دامان غربيان را نيز آلوده كرد و آنان را در گردابى از پوچى درغلتاند و از اريكهء غرور و سطوت فرود آورد . « 1 » در قرون اخير مبارزه و تلاش جدى انديشهگران غربى براى رهايى علمى جامعهء تمدنى غرب از رخوت و پوچى سامان گرفت . از اين پس توليد سازههاى مفهومى فرهنگ مسيحيت و مبانى انسانشناختى و معرفتشناسانه براى بازگشت به اصل انسانيت آغاز شد ؛ تا از اين منظر مفاهيم و شرايط ويژهاى را براى چالش جدى گذشته و حال تمدنى فراهم آورند . « 2 » بىترديد در چنين شرايطى ، تاريخ تمدن معاصر غرب بيش از هر زمان ديگرى نيازمند عرضه و توليد مفاهيم جديد براى پاسخگويى به همهء چالشهاى موجود در خود بود . به دليل بروز رخدادهاى مهم تاريخى در ساير مراكز تمدنى ، بسيارى از عناصر فرهنگى غرب به انتقاد گرفته شد و بحرانهاى عظيم و آسيبها و تنگناهاى نوينى در غرب رخ نمود . در پس غفلت و سرگردانى و البته مداومت در خصومتورزى و تمسك به شرايط تحملناپذيرى كه دنياى غرب را فراگرفته بود ، نشانههاى ركود و انحطاط نمايان شد . بنابراين انديشمندان غربى براى پشتسر نهادن اين مرحلهء
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : داريوش آشورى ، ما و مدرنيّت ، ص 9 - 6 . ( 2 ) . بنگريد به : هارولد جوزف لاسكى ، سير آزادى در اروپا ، ترجمه مراغهاى ، ص 44 - 24 .