فاطمه جان احمدى
236
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
آن ركود اقتصادى فراگير شد و از اين سو تنزل وضع اجتماعى و مشكلات پى در پى اقتصادى ، نظامى و فرهنگى ، بغداد را در گرداب سقوط و اضمحلال فرو برد . « 1 » دو . خودكامگى و استبداد خودكامگى خلفا ( حكومت مطلق ) تمدن اسلامى را به سوى انحطاط سوق داد . فراموش كردن اصل شورايى در نظام اسلامى و برخوردارى فرمانروايان از تعصبات خشك و بىپايه ، موانعى جدى بر سر راه رشد مفاهيم اسلامى بويژه مضامين تمدنى ايجاد كرد و خيلى زود فساد و تباهى به جامعه اسلامى راه يافت . « 2 » بىگمان يكى از مهمترين دلايل فرار خردورزان و هنرمندان و صنعتگران و در يك كلام ، حاملان فرهنگ از مركزيت خلافت اسلامى ، نفاق حكمرانان ، نيرنگ خليفگان و خودكامگى دولتمداران بود . تندخويى ، زودخشمى ، خونريزى و مالدوستى صفات ممتاز خلفايى چون مقتدر قاهر و راضى و ساير خلفاى عباسى بود . « 3 » اين صفات ناپسند بر استوارىهاى حاكميت اسلامى افزوده بود . از اين روست كه ابنخلدون معتقد است خودكامگى و ناز و نعمت و تجمل حكومت را در سراشيبى سالخوردگى قرار مىدهد . « 4 » سه . اشرافىگرى و فساد درباريان فساد درباريان و به تبع آن پايمال نمودن حقوق مستضعفان و مظلومان ، كاخنشينى ، مجالست با زنان دربارى ، راهاندازى مجالس بزم و بادهگسارى و شعر و آوازهخوانى ، غفلت از كار رعيت و امور دولت را در پى داشت . به راستى فرمانروايان كاخنشين كه در رفاه و تنعم غرق بودند ، چگونه مىتوانستند دردمندان جامعه را دريابند . عللى كه در پديدآمدن فقر و يا برهم خوردن تناسب اجتماعى و از ميان رفتن عدالت اقتصادى مؤثرند ، در ايجاد طبقه مرفه تجملپرست و مُترف نيز اثرگذارند . يكى از مهمترين تبعات اشاعه فساد و خوگرفتن جامعه به ارزشهاى نامعقول و نامتعادل ، تضاد طبقاتى است كه جامعه را به سوى تباهى مىكشاند . مستضعفان جامعه كه در نادارى دست و پا مىزنند ، اگر بتوانند
--> ( 1 ) . همان ، ص 19 و 20 . ( 2 ) . بنگريد به : ابن خلدون ، مقدمه ، ج 1 ، ص 317 و 318 . ( 3 ) . آدام متز ، تمدن اسلامى در قرن چهارم هجرى ، ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو ، ج 1 ، ص 26 - 24 . ( 4 ) . ابن خلدون ، مقدمه ، ج 1 ، ص 3 .