فاطمه جان احمدى
233
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
بخش هفتم : ضعف و انحطاط تمدن اسلامى عصر ركود و ايستايى تمدن اسلامى تمدن اسلامى پس از يك دوره نمايش اقتدار و دوران طلايى ، از قرن چهارم هجرى ( دهم ميلادى ) به بعد از حركت بازماند و همچون ساير تمدنها در سراشيبى انحطاط قرار گرفت ، اگرچه اين اضمحلال هرگز بهمنزلهء نيستى نبود ، بلكه اصول ديانت اسلام در طول زمان همچنان اعتبار و عظمت خود را حفظ نمود « 1 » و در قالبهاى مختلف تمدنى تجلى يافت . چنان كه از اسناد تاريخى بر مىآيد ، در انحطاط تدريجى تمدن اسلامى عوامل درونى و بيرونى آشكارا و ناپيدا مؤثر بودند كه هريك به نوعى زمينهء هجوم آفات تمدنى را فراهم آوردند . بىگمان علت اصلى اين ضعف و فتور ، انحراف مسلمانان و دور شدن آرام و تدريجى آنان از اسلام راستين بود . اين انحراف خود علل ديگرى داشت كه با مقايسهء دورههاى مختلف تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى مىتوان آنها را جستجو نمود . از مهمترين علل اين انحراف را ، پيشآمدهاى تاريخى ، تغيير مسير حركت خلافت اسلامى و نيز تحولات عميق در مبادى حاكميت اسلامى مىتوان برشمرد . اين تغييرات سياسى در جهان اسلام خود تبعاتى جدى در پى داشت ؛ از جمله روى كار آمدن خلفاى نالايق و ناشايست ، نفوذ و رجعت افكار جاهلى و خرافى ، گسترش استبداد سياسى و تخطئه دينى ، قشرىگرى و آغاز بدعتها و پيرايههاى مذهبى ، تبليغ عقايد سست و بىپايه و ترويج اباحهگرى ، بىاعتنايى به عقل و علم و نيز تسلط جهل و عقبماندگى ذهنى و اجتماعى . عقايد اصيل اسلامى منبعث از احكام دقيق و اصول و قواعد مستحكم و دستورها و مقررات عالى اسلامى - كه همهء رموز زندگى فردى و اجتماعى را در بر مىگرفت - جامعهء كلان اسلامى را در قرون نخستين اسلامى به وحدتى همهگير رهنمون كرد و سرزمينهاى اسلامى و مسلمانان را
--> ( 1 ) . بنگريد به : گوستاولوبون ، تاريخ تمدن اسلام و عرب ، ترجمه سيد هاشم حسينى ، ص 145 و 146 .