فاطمه جان احمدى
150
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
قاطعيت نمىتوان نام مدرسه بر آنها نهاد . براى نمونه ، حسن بن فضل كه در آموزش مسائل مذهبى سرآمد بود ، در يكى از محلات مشهور نيشابور خانهاى خريد و سالها در آن به تعليم مردم پرداخت ، تا اينكه در شعبان سال 282 هجرى درگذشت . « 1 » اين مطلب گواه آن است كه گونهاى از نظام آموزشى خارج از مسجد در ايران بوده ، هرچند بنا بر استناد منابع ، تا اين زمان نام مدرسه هنوز در ايران مصطلح نبوده است . به هر تقدير ، كهنترين اخبارى كه از تأسيس مدرسه در ايران و البته جهان اسلام در دست است ، مربوط به مدرسه امام ابوبكر بن فورك اصفهانى ( 405 ق ) است . وى در نيشابور مدرسهاى بنا نمود و در آن به تدريس علوم مختلف پرداخت . « 2 » بنا بر اين گزارش ، شهر كهن نيشابور از ديرباز به سبقت در تأسيس مدارس خصوصى شهرت داشت و مردم ادبپرور و دانشدوست اين سامان به تحصيل دانش علاقهاى وافر داشتند . حكمرانان اين شهر در دعوت بزرگان دين و ادب ، گوىسبقت از ساير مناطق ربودند و بر رونق دانشافزايى و علمدوستى افزودند . « 3 » مدرسه بيهقيهء نيشابور كه منسوب به ابوبكر احمد بن حسين بيهقى است ، از قديمىترين بناهاى آموزشى ايران به شمار مىآيد . اين مدرسه ساليان متمادى به آموزش فقه و تدريس حديث مىپرداخت . از ديگر مدارس نامى نيشابور ، مدرسه منسوب به ابومنصور عبدالرحيم بن محمد بيشكى ( 453 ق ) است كه با دارا بودن موقوفات بسيار در زمرهء مدارس متمكن ايران بود . مدرسه سعديه منسوب به امير نصر بن سبكتكين ، برادر سلطان محمود غزنوى و مدرسه ابوسعد اسماعيل بن على مثنى استرآبادى نيز از ديگر مدارس ديرينهء نيشابوراند . افزون بر اين ، در ساير شهرهاى ايران نيز مدارس تعليمى برقرار بود . يكى از مهمترين سلسلههاى دانشدوست ايرانى آلبويه است كه در ساخت مدارس شهرهاند . از ديگر سلسلههاى اسلامى ، سلجوقيان هستند كه سالها بر ايران و ساير نواحى وابسته به آن تسلط داشتند و در تاريخ آموزش و مدرسهسازى نامى نيك بر جاى نهادند . شاخصترين وزير ايرانى در دربار آلب ارسلان ( 465 - 455 ق ) و پسرش ملكشاه سلجوقى ( 485 - 465 ق ) خواجه
--> ( 1 ) . حموى ، معجم الادباء ، ج 3 ، ص 22 . ( 2 ) . ابن عماد حنبلى ، شذرات الذهب فى اخبار من ذهب ، ج 3 ، ص 181 . ( 3 ) . از همينرو ، برخى مورخانْ نيشابور را بهترين و بزرگترين شهر اسلامى بعد از بغداد در قرن چهارم دانستهاند . ( سبكى ، طبقات الشافعية الكبرى ، ج 1 ، ص 173 . )