فاطمه جان احمدى

122

تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )

قرن سوم هجرى ، از حضور سيزده پزشك مسيحى ، سه پزشك يهودى ، سه پزشك مشرك و پنج پزشك مسلمان در دربار گزارش مىدهند . بيشتر اينان به صورت موروثى و خاندانى به پزشكى اشتغال داشتند ؛ چنان كه اين علم در ميان خاندان بختيشوع نصرانى تا نسل‌ها باقى ماند « 1 » و اين در حالى است كه اگر پزشك حاذق مسلمانى پيدا مىشد ، نمىتوانست آنچنان كه بايسته است در ميان مردم پايگاهى بيابد . برخى داستان‌هاى موجود در منابع گواه اين ادعاست . براى نمونه جاحظ مىنويسد : اسد بن جانى مردى پزشك بود . روزگارى كار او از رونق افتاد و بازارش كساد شد . كسى او را گفت : امسال سال بيمارىزايى است و بيمارى در ميان مردم فراوان شده است و تو هم مرد دانشمندى هستى ؛ هم صبر و حوصله‌دارى ، هم اهل خدمت هستى ، زبان‌آور و مردم‌شناس هم هستى ؛ با اين حال علت كسادى بازار تو چيست ؟ وى گفت : نخست آنكه من مسلمانم و مردم از مدت‌ها پيش از آنكه من پزشك شوم و حتى پيش از آنكه من آفريده شوم ، معتقد بودند كه مسلمان هيچ وقت پزشك خوبى نمىشود . دوم اينكه نام من اسد است ، در صورتى كه مىبايستى نام من صليبا يا جبرئيل يا يوحنا و يا بيرا باشد ؛ كنيه من هم ابوالحارث است ، در صورتى كه مىبايستى ابوعيسى يا ابوزكريا يا ابوابراهيم باشد ؛ من عبايى از كتان سفيد مىپوشم در صورتى كه مىبايستى عبايى از حرير مشكى بپوشم ؛ زبان من هم عربى است ، در صورتى كه مىبايستى به زبان اهل جندىشاپور حرف بزنم . « 2 » صفاتى كه جاحظ در باره اسم ، كنيه ، لباس يا زبان بر مىشمرد ، همه از خصوصيات پزشكان جندىشاپور است كه در اين دوره اغلب مسيحى بودند . افزون بر اين ، جاحظ از قول اين پزشك عرب مسلمان مىگويد : در بغداد هيچ پزشكى مورد توجه مردم نيست ، مگر اينكه مسيحى باشد و در مدرسه جندىشاپور درس خوانده باشد . « 3 »

--> ( 1 ) . ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 63 . ( 2 ) . جاحظ ، البخلاء ، ص 94 . ( 3 ) . همان .