فاطمه جان احمدى
100
تاريخ فرهنگ وتمدن اسلامى ( فارسي )
معتصم ، واثق و متوكل ) تضمين نمود . « 1 » با اين توصيف شايد بتوان اين ادعا را پذيرفت كه منصور نخستين خليفهاى بود كه گستردهوار به نقل و ترجمه متون كهن علمى در زمينه طب و نجوم توجه كرد . ادامه روند نهضت علمى كه منصور آغاز كرده بود ، همچنان با فراز و فرودهاى جدى در عصر مهدى ( 169 - 158 ق ) دنبال شد . اختلافات مذهبى به همراه درگيرىهاى دينى و گفتگوهاى جدلى متكلمان « 2 » در اين عصر - كه بىترديد در نتيجه نفوذ و رواج انديشههاى مذهبى سرزمينهاى تابعه خلافت عباسى بروز كرده بود - نشاطى تازه به اين نهضت بخشيد . با ترجمه بسيارى از آثار فكرى و فلسفى سرزمينهاى فتح شده به ويژه ايران و روم ، بازار نشر آراء و عقايد كلامى ، مجادلات و مناظرات فرقهاى گرمتر شد و همين امر موجب شد خليفه ، متكلمان و محققان را از اقصى نقاط به دربار دعوت كرده ، آنان را به تأليف كتابهاى ضد زنديق تشويق نمايد . « 3 » بدين ترتيب مهدى نخستين خليفهاى بود كه متكلمان را براى تصنيف آثار كلامى ترغيب مىنمود . « 4 » اما از آنجا كه بخش عمده حكومت مهدى به خوشگذرانى ، بذل و بخشش و افزودن به تجملات گذشت ، هرگز فرصتى نيافت تا بتواند طرحى را كه پدرش درانداخته بود ، به غايت رساند . با مرگ او ، موسى الهادى به خلافت رسيد ، اما دوره يكساله ( 169 و 170 ه ) حكومت او نيز همه در آشوب و التهاب سپرى شد ، از اينرو نتوانست به جريان نهضت ترجمه كمكى نمايد . اما حكومت طولانى هارونالرشيد ( 193 - 170 ق ) فرصتى مناسب براى انجام فعاليتهاى فرهنگى ايجاد نمود ، اگرچه او ميراثدار خلافتى از هم گسيخته بود ؛ چرا كه ممالك تابعه يكى پس از ديگرى دچار بحران شده و آشوبهاى نواحى مختلف نيز حاكميت خلافت اسلامى را به مخاطره انداخته بود . براى نمونه ، ايران كه وسيعترين سرزمين تابعه خلافت اسلامى بود ، شرايط دشوار و آشفتهاى را مىگذراند و مغربنشينان خلافت اسلامى نيز پيوسته در تزلزل بودند و از اينسو بيزانسيان فرصتطلب نيز مرزهاى شمالى حكومت اسلامى را تهديد مىكردند . به رغم همه اين مشكلات ، خليفه مقتدر كه تربيتيافته شايستگان و خبرگانى چون خاندان محتشم برمكيان بود ، « 5 » خيلى زود بر مشكلات فايق آمد و به مدد خوشفكرى خود به همه
--> ( 1 ) . همان ، ص 125 و 126 ، 136 و 203 ؛ ابن نديم ، الفهرست ، ص 358 ؛ ابن جلجل ، طبقات الاطباء و الحكماء ، ص 12 و 64 . ( 2 ) . مسعودى ، مروج الذهب و معادن الجوهر ، ج 2 ، ص 315 . ( 3 ) . همان . ( 4 ) . خواند مير ، حبيب السير فى اخبار افراد البشر ، ص 219 . ( 5 ) . بنگريد به : ابن غسّان ، تاريخ برامكه ، ج 1 ، ص 2 ؛ ابن عبد ربّه ، العقد الفريد ، ج 5 ، ص 330 - 317 .