زهرا اسلامى فرد
78
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )
و حديث در شمار منابع اصلى مراجعه فلاسفه اسلامى بوده است . امامعلى ( ع ) نخستين كسى است كه در باب فلسفه الاهى سخنان منطقى و توأم با برهان بيان داشته است . البته امامباقر ، امامصادق ، امامكاظم و امامرضا ( عليهم السلام ) نيز به مباحث عميقى دراينباره پرداختهاند . « 1 » نخستين فيلسوف مسلمان كه آثارى از وى برجاى مانده ، كندى است كه در مغربزمين نيز شهرت داشته است . وى راه و رسم لغتسازى فلسفى را در زبان عربى بنيان نهاد و فلسفه يونانى را در پرتو انديشههاى اسلامى كاويد . در اين هر دو جنبه ، فارابى كار وى را پى گرفت و بدينسان فلسفه مشايى را تثبيت كرد . فيلسوفان اين مكتب با نوافلاطونيان و شارحان اسكندرانى و آتنى ارسطو آشنا بودند و از ديدگاه نوافلاطونى به فلسفه ارسطو نظر مىكردند . از اين گذشته ، در آثار كندى ، عناصر نو فيثاغورسى نيز ديده مىشود . ناگفته نماند آثار فارابى با اعتقادات سياسى شيعه همراه است و در برخى تأليفات ابنسينا نيز انديشههايى ديده مىشود كه از مبدأ شيعه الهام گرفته است . « 2 » جامعه اسلامى در برابر فلسفه وارداتى نيز واكنشهاى متفاوتى نشان داد . برخى از فرقههاى اسلامى در فلسفه و منطق جاذبههايى يافتند كه مىتوان از آنها براى تبيين عقايد اسلامى بهره گرفت ؛ مانند فرقه معتزله كه با بحث و جدل و قياس و منطق به اثبات اصول اسلامى مىپرداختند . برخى از صاحبنظران و انديشمندان ، فلسفه را علمى مىدانستند كه مىتواند پاسخگوى پرسشهاى آنان در مورد عالم هستى باشد و از سويى مىپنداشتند از طريق فلسفه مىتوان حقايق اشيا را آنگونه كه هست ، دريافت . آنان مىگفتند اين همان حكمت است كه قرآنكريم از آن به نيكى ياد مىكند : « هر كس را كه حكمت داده شد ، نيكى فراوانى به او داده شده است . » « 3 » بدينترتيب از ميان مسلمانان ، فلاسفه بزرگى ظهور كردند كه با وجود تواضعشان در برابر فلاسفه يونانى ( همچون ارسطو و افلاطون ) ، خود با آنها برابرى مىكردند ؛ تا بدانپايه كه حتى برخى از آنها در قدرت انديشه و جامعيت علمى و ژرفاى نظر ، از مبتكران يونانى فلسفه و
--> ( 1 ) . براى آگاهى بيشتر بنگريد به : محمدرضا كاشفى ، تاريخ فرهنگ و تمدن اسلامى ، ص 95 به بعد . ( 2 ) . سيد حسين نصر ، علم و تمدن در اسلام ، ص 319 . ( 3 ) . بقره ( 2 ) : 269 .