زهرا اسلامى فرد
56
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )
فارابى در بسيارى از متفكران بعد از او مؤثر افتاد . اين طبقهبندى با اندكى تغيير ، مورد قبول ابنسينا ، غزالى و ابنرشد قرار گرفت . « 1 » فارابى علوم يا به تعبير خودش معرفت را به پنج فصل تقسيم كرده است : « علم زبان » ، « منطق » ، « رياضيات » ، « علوم طبيعى و الاهى » و « حكمت عملى يا اخلاق » . وى علوم طبيعى و الاهى را از آنرو يك جا مطرح كرد كه هر دو علم به موجودات طبيعى مىپردازند ، اما با اين تفاوت كه در يكى موجودات بهوجود مطلق يا واجبالوجود متصل مىشوند و در ديگرى خود واجبالوجود مورد توجه قرار مىگيرد . « 2 » پس از فارابى ، ابنسينا در كتاب شفا و همچنين ابنخلدون در كتاب مقدمه و برخى ديگر از دانشمندان اسلامى به تقسيمبندى علوم پرداختهاند . در اسلام روشهاى متعددى براى طبقهبندى علوم وجود داشته است . اين روشها عموماً از نوع نگرش پديدآورندگان آنها به جهان اطراف نشئت مىگرفته است بهطور كلى در طبقهبندى نخست ، علوم به نظرى و عملى تقسيم مىشوند كه مبناى آن تقسيم ارسطويى بوده است ؛ تقسيمى كه بعدها كاملتر شد . در طبقهبندى دوم ، علوم برحسب ارتباط مستقيم خود با هدف اصلى ، يعنى استفاده از علوم و دانشهاى مختلف براى رسيدن به هدفى معين ، بررسى مىشوند . مثلًا در حكمت نظرى يا علوم شرعى ، شناخت و معرفت اصل هستند و ديگر علوم مانند صرف و نحو براى فهم مطالب به كار مىآيند . در طبقهبندى سوم ، دانشها به علوم « اسلامى » و « غيراسلامى » تقسيم مىشوند . علوم اسلامى علومى هستند كه از تفكر خود مسلمين برخاسته ، اما علوم غيراسلامى علومىاند كه اصل آنها از تمدنهاى ديگر وارد اسلام شده و مسلمانان آنها را گسترش داده و ساخته و پرداختهاند . در طبقهبندى چهارم ، دانشها به علوم « شرعى » و « غيرشرعى » تقسيم مىگردند . علوم شرعى علومىاند كه از پيامبر ( ص ) و امامان معصوم ( عليهم السلام ) به ما رسيده و شامل اصول و فروع دين مىشوند و علوم غيرشرعى نيز علوم عقلى محضاند ( مانند رياضيات ) .
--> ( 1 ) . سيد حسين نصر ، علم و تمدن در اسلام ، 46 . ( 2 ) . بنگريد به : همان ، ص 49 - 46 .