زهرا اسلامى فرد

38

تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )

3 . مداد : « 1 » به‌معناى مركّب است . 4 . صُحُف : « 2 » برگ‌هايى از كاغذ كه از دو رو مكتوب باشد . اين واژه به همان صورت جمع ، هشت‌بار به‌كار رفته است . 5 . سِجلّ : « 3 » به‌معناى پيمان‌نامه يا كتابى كه قاضى ، صورت دعاوى و احكام را در آن مىنويسد . 6 . رَقّ : « 4 » به‌معناى پوست نازك و ظريفى كه بر آن مىنويسند . در احاديث مربوط به نگارش قرآن نيز ، نوشت‌افزارهاى ديگرى به چشم مىخورد كه كاتبان و نويسندگان از آن بهره مىبرده‌اند : 1 . عُسُب : جمع عسيب كه جريده و چوبهء نخل است . اعراب برگ‌هاى آن را مىكندند و در قسمت پهناى آن ، قرآن را مىنوشتند . 2 . لِخاف : جمع لخفه به‌معناى سنگ‌هاى سفيد ، نازك و ظريف است . 3 . اكتاف : جمع كتف به‌معناى استخوان شانه . معمولًا استخوان شانه شتر و يا گوسفند را پس از خشك نمودن به‌صورتى آماده مىساختند كه بتوانند بر آن بنويسند . 4 . اقتاب : جمع قتب است و آن چوب‌هايى بود كه بر اشتران مىنهادند تا بر آنها سوار شوند . 5 . رِقاع : جمع رُقعه ، شامل برگ كاغذ يا درخت ، گياه و پوست حيوانات مىشود . 6 . حرير : پارچه‌اى كه گاه قرآن را بر آن مىنوشتند . 7 . قراطيس : جمع قرطاس به‌معناى كاغذ است . « 5 » ارتباط مسلمانان با تمدن‌هاى ديگر سبب شد كه آنها با ديگر ابزار نگارش نيز آشنا گردند . مسلمانان بعد از فتح سرزمين‌هاى مصر و شام با پاپيروس « 6 » آشنا شدند و ظاهراً از آن پس

--> ( 1 ) . كهف ( 18 ) : 109 . ( 2 ) . سوره‌هاى : طه ( 20 ) : 133 ؛ نجم ( 53 ) : 36 ؛ مدثر ( 74 ) : 52 ؛ عبس ( 80 ) : 13 ؛ تكوير ( 81 ) : 10 ؛ اعلى ( 87 ) : 18 و 19 ؛ بينه ( 98 ) : 2 . ( 3 ) . طور ( 52 ) : 3 . ( 4 ) . انبيا ( 21 ) : 104 . ( 5 ) . محمدباقر حجتى ، پژوهشى در تاريخ قرآن ، ص 214 و 215 . ( 6 ) . گياهى از نوع نى است كه در مصر باستان وجود داشت . مصريان قديم مغز آن را مىخوردند و از ساقه‌اش نوعى مقوا مىساختند و بر آن مىنوشتند . مصرف پاپيروس به‌جاى كاغذ تا قرن هشتم ميلادى كه كاغذ وارد مصر شد ، رواج داشت . ( حسن عميد ، فرهنگ عميد ، ذيل واژه پاپيروس . )