زهرا اسلامى فرد
124
تاريخ فرهنگ و تمدن اسلام ( فارسي )
در طول تاريخ اسلام شكل داد « 1 » و بدين ترتيب برخى از مردم پاكسرشت در سرزمينهاى تحت سلطه امويان ، به پرستش خدا و امور اخروى پرداختند و دنيا را نيز به اهل آن وانهادند . در اين ميان ، كتابهاى زهد ، پند و اندرز ، حكمت و فلسفه نيز از پهلوى ، هندى و سريانى به عربى ترجمه شد و افكار فلسفى سقراط ، افلاطون و ارسطو جنبه عرفانى يافت و در بين مسلمانان رايج شد . درواقع به دليل رواج اين افكار و دگرگونى روزگار و غلبه ظالمان و فتنه جاهلان ، گروهى از مردم بنا را بر رياضت نهادند . « 2 » عراق ازجمله سرزمينهايى بود كه در آن عشقورزان به اهلبيت پيامبر ( ص ) و دشمنان حكومت بنىاميه بسيار بودند . در بين اين زاهدان اوليه ( با روحيه ضدحكومتى ) نام حسنبصرى ( 110 ق ) كه از برجستگان اهلتصوف است ، بيشتر بهچشم مىخورد . او خطرهاى نهفته در جامعهاى را كه به فتوحات و جمعآورى مال و زينت روى كرده بود ، احساس مىنمود ، از اينرو هماره اطرافيان خود را موعظه مىكرد كه بر پايه دستورهايى كه در قرآن آمده ، زندگى كنند . « 3 » پس از حسن بصرى ، رابعه عدويه ( 185 ق ) ، ابوهاشم صوفى ( 180 ق ) ، سفيان ثورى ( 161 ق ) ، ابراهيم ادهم بلخى ( 161 ق ) ، مالك دينار ( 171 ق ) و ديگران به عرصه آمدند . اينان توبه ، ورع و زهد ، فقر ، صبر ، توكل ، رضا و جهاد با نفس را بر هر كارى مقدم شمردند و درواقع « تصوف زاهدانه » را بنا نهادند . اما بهتدريج با ظهور بايزيد بسطامى ( 261 ق ) ، حسين منصور حلاج ( 309 ق ) و سهل تُسترى ( 283 ق ) و در سدههاى بعد نيز با ظهور ابوسعيد ابوالخير و ديگران ، تصوف صورتى ديگر يافت و به « تصوف عاشقانه » بدل گرديد ؛ چه اين گروه ، كار سير و سلوك خود را از راه طلب و عشق و استغنا و توحيد و حيرت آغاز نمودند . سخنان گروه اول كه به احكام شريعت پايبند بودند و بيش از ديگران نيز به نماز و روزه و حج مىپرداختند ، مايه اعتراض اهلديانت و دنياپرستان نمىشد ، اما بهتدريج كه تصوف عاشقانه پاى گرفت و جمعى ديگر از صوفيان از ظواهر شريعت اندكى فاصله گرفتند و بهشت
--> ( 1 ) . بنگريد به : همان ، ص 80 - 77 . ( 2 ) . علىاصغر حلبى ، تاريخ تمدن اسلام ، ص 394 و 395 . ( 3 ) . آنهمارى شيمل ، ابعاد عرفانى اسلام ، ص 80 .