محمد ابراهيمى وركيانى
89
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
وضع رقتبار مسلمانان در شعب پشتوانه اقتصادى مسلمانان سرانجام پايان يافت و آنها در نهايت فقر قرار گرفتند . « 1 » در تمامى اين سه سال ، تنها در ماههاى حرام بود كه پيامبر ( ص ) و يارانش مىتوانستند از شعب خارج شوند و دادوستد مختصرى داشته باشند و اسلام را تبليغ نمايند . جاسوسان قريش در سراسر مسير راه مراقب بودند تا كسى آذوقهاى به شعب نرساند ، ولى گاهى اوقات حكيم بن حزام ( برادرزاده خديجه ) ، ابىالعاص ( خواهرزاده خديجه ) و هشام بن عمرو مخفيانه مقدارى آذوقه بار شتر مىكردند و تا نزديكى شعب مىآوردند و سپس شتر را رها مىساختند تا به دست مسلمانان رسد . اما درعينحال كمبود آذوقه آنچنان شديد بود كه گاه دو نفر مسلمان خرمايى را بين خود تقسيم مىنمودند . « 2 » روزى ابوجهل متوجه شد كه حكيم بن حزام به شعب ابىطالب آذوقه مىبرد ، ازاينرو سخت به دو اعتراض كرد و گفت : تو را بايد نزد بزرگان قريش برم و رسوا سازم . كشمكش ميان آندو به طول انجاميد ، تا اينكه يكى از سرشناسان مكه به نام ابوالبخترى رسيد و خطاب به ابىجهل گفت : چرا مانع مىشوى كه او براى عمهاش غذا ببرد ؟ ابوجهل كه همچنان پافشارى مىكرد ، با ابوالبخترى درگير شد ، اما بهشدت مضروب گرديد . اين اعتراض ازآنرو بود كه ابوالبخترى با وجود تعصب بتپرستانهء خود ، مانند بسيارى از مردم از نالههاى بنىهاشم و كودكان آنها رنج مىبرد . چگونگى نقض پيمان جمعى از مردان قريش وقتى دريافتند كه محاصره اقتصادى در گرايش مردم به مكتب جديد تأثيرى ندارد و مسلمانان به آيين خويش پشت نمىكنند و آنان نيز بىجهت خويشاوندان خود را شكنجه دادهاند ، پشيمان شده ، و درصدد نقض پيمان برآمدند . روزى هشام بن عمرو نزد زهير بن ابىاميه رفت و اظهار داشت : آيا سزاوار است كه تو غذا بخورى و لباس نيكو بپوشى ،
--> ( 1 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 250 . ( 2 ) . سبحانى ، فروغ ابديت ، ج 1 ، ص 354 .