محمد ابراهيمى وركيانى

81

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

مسلمانان از آزادى اعمال عبادى خويش نيز محروم بودند ، بدانها فرمود : خوب است به حبشه مهاجرت نمايند ؛ زيرا در آنجا پادشاهى است كه اجازه نمىدهد در قلمرو او به كسى ستم شود . حبشه سرزمين صدق و راستى است . در آنجا بمانيد تا خداوند براى شما راه نجاتى فراهم آورد . « 1 » گروهى از مسلمانان با اين پيشنهاد به‌سرعت خود را براى سفر به حبشه آماده نمودند . آنها در دو نوبت روانه آن ديار شدند . در نوبت اول شمار مهاجران 12 مرد و در نوبت دوم به‌جز زنان و كودكان 70 مرد گزارش شده است . « 2 » برخى نيز رقم 83 تن به‌استثناى فرزندان را ذكر نموده‌اند . « 3 » بازگشت مهاجران به مكه مسلمانان مهاجر به حبشه كه برايشان دورى از وطن دشوار بود ، در انتظار خبرى خوش بودند تا به مكه بازگردند . « 4 » اتفاقاً خبرى در ميان آنان شايع شد كه از صلح بزرگان مكه با پيامبر ( ص )

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . ابن‌واضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 283 . ( 3 ) . ابن‌هشام ، السيرة النبوية ، ج 1 ، ص 286 . ( 4 ) . برخى نويسندگان اهل‌سنت جريان بازگشت مسلمانان به مكه را مربوط به آيات سورهء نجم دانسته‌اند . به باور آنان ، هنگام نزول اين آيات پيامبر ( ص ) تحت‌تأثير القائات شيطانى ، پس از آيه « أَفَرَأَيتُمُ اللَّاتَ وَ الْعُزَّى * وَ مَنَاة الثَّالِثَة الْأُخْرَى » ، جمله « تلك الغرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى » را قرائت فرمود ، ولى با نزول مجدد جبرائيل اين آيات اصلاح گرديد . برخى نيز آيهء « وَ إِنْ كَادُوا لَيفْتِنُونَكَ عَنِ الَّذِى أَوْحَينَا إِلَيكَ » ( اسراء ( 17 ) : 73 ) و آيه « وَ مَا أَرْسَلْنَا مِنْ قَبْلِكَ مِنْ رَسُولٍ وَ لَا نَبى إِلَّا إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيطَانُ فى أُمْنيتِهِ فَينْسَخُ اللَّهُ مَا يلْقى الشَّيطَانُ ثُمَّ يحْكِمُ اللَّهُ آياتِهِ وَاللَّهُ عَلِيمٌ حَكِيمٌ » ( حج ( 22 ) : 52 ) را نيز ناظر به اين معنا دانسته‌اند . شهاب‌الدين احمد نويرى به نقل از واقدى مىنويسد : روزى پيامبر در مسجدالحرام در جمع بزرگان قريش آيات سورهء نجم را قرائت كرد و شيطان به‌دنبال آن دو جملهء « تلك الغرانيق العلى . . . » را بر زبان او جارى ساخت و رجال قريش از اين معنا شادمان شدند . هنگامى كه پيامبر ( ص ) آيه سجده را قرائت كرد و به سجده رفت ، آنان نيز به سجده رفتند و وليد بن مغيره نيز كه پيرى كهنسال بود و نمىتوانست سجده كند ، مشتى خاك برداشت و پيشانى خود را بر آن نهاد و از آنچه پيامبر قرائت كرده بود ، خشنود شد . گويند كه وقتى حكايت سجدهء مشركان و خشنودى آنان از پيامبر در حبشه شايع شد ، جمعى از مهاجران به توهم اينكه با سجدهء وليد بن مغيره ديگر مشكلى براى مسلمانان در مكه باقى نخواهد بود ، به مكه بازگشتند . هنگامى كه مسلمانان با افرادى از قبيلهء هوازن و بنىكنانه برخورد نمودند و جريان را جويا شدند ، آنان اظهار داشتند كه محمد از خدايان آنان به‌نيكى ياد كرد و آنان خشنود شدند ، ولى سپس خدايانِ آنها را انكار و دشنام داد و آنها نيز به شرارت خويش بازگشتند . مسلمانان دربارهء بازگشت به حبشه با يكديگر سخن گفتند و به اين نتيجه رسيدند كه اكنون وارد مكه مىشويم و با خانواده خود ديدار مىكنيم و سپس بازمىگرديم . با اين تصميم به مكه وارد شدند و هركس در پناه يكى از بزرگان مكه قرار گرفت ، اما عبدالله بن مسعود اندكى ماند و دوباره به حبشه بازگشت . ( نويرى ، نهاية الارب ، ج 1 ، ص 224 ) اما ديگر مورخان اهل‌سنت گفتار واقدى را تأييد نكرده و ازجمله هشام بن محمد كلبى از نويسندگان صدر اسلام - كه پيش از واقدى كتاب الأصنام خود را تدوين نموده ، آيات سورهء نجم را به صورت كنونى آن نقل كرده و به‌صراحت هرچه تمام‌تر اظهار داشته است كه قريش به‌هنگام طواف خانه خدا مىخوانده‌اند : « اللات و العزّى و مناة الثالثة الاخرى فانهن غرانيق العلى و ان شفاعتهن لترتجى » ، ولى پيامبر هرگز اين شعار را تأييد نكرده است . ( بنگريد به : ابن‌كلبى ، الأصنام ، ص 115 ) گفتنى است يعقوبى - اولين مورخ صدر اسلام - و ديگران ، به اين حادثه به‌عنوان علت بازگشت مسلمانان از حبشه كوچك‌ترين اشاره‌اى نكرده و عموم مورخان ، محدثان و مفسران شيعه نيز اين گزارش را مخالف با واقع دانسته‌اند .