محمد ابراهيمى وركيانى
72
تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )
نويسندگان ، گزارشى اجمالى از اين واقعه بهدست دادهاند . « 1 » نخستين مورخى كه جريان يومالدار ( يومالانذار ) را با تفصيل بهترى گزارش كرده ، طبرى است . او در كتاب تاريخ الامم و الملوك به تفصيل و در تفسير جامعالبيان بهاختصار دربارهء حديث يوم الدار بحث نموده است . او مىنويسد : فردى از على ( ع ) پرسيد : به چه سبب تو وارث پيامبر شدى و بر عموى خود و عموى پيامبر ، عباس بن عبدالمطلب تقدم يافتى ؟ على ( ع ) پاسخ داد : به اين سبب كه در يوم الدار به هنگام دعوت پيامبر از بنىهاشم به آنان فرمود : كدامينيك از شما با من بيعت مىكند تا برادر و همراه و وارث من باشد ؟ پس هيچكس پاسخى نداد و تنها من برخاستم و پيامبر فرمود : « بنشين » و سه بار اين جمله را تكرار كرد و در هر سه بار من برخاستم نه فردى ديگر و در مرتبه سوم كه همگى سكوت كردند ، پيامبر دست در دست من نهاد و از اين روز من بر عمويم سبقت گرفتم و وارث پيامبر شدم و عمويم از آن محروم شد . « 2 » نكتههايى از حديث يوم الدار در حديث يوم الدار نكتههاى مهمى مطرح گرديده كه توجه به آن اختلافات بسيارى را از جامعه اسلامى مىزدايد : 1 . جانشينان و امامان بعد از پيامبر از بنىهاشم خواهند بود و به همين دليل در جمع بنىهاشم هيچ فردى جز آنها حضور نداشت . از سويى پيامبراكرم به هيچ گروهى پيشنهاد نداد كه هر كس وزارت من را بپذيرد ، خليفهء بعد من خواهد بود ؛ چنانكه حديث متواتر « الائمة بعدى اثنا عشر كلهم من قريش » نيز ناظر به همين معناست . على ( ع ) در نهجالبلاغه مىفرمايد : « ان الائمة من قريش غرسوا فى هذا البطن من هاشم لاتصلح على سواهم و لاتصلح الولاة من غيرهم . » « 3 » 2 . نبوت و امامت از يكديگر تفكيكناپذيرند و امامت نيز همانند خلافت ، به انتخاب الهى
--> ( 1 ) . ابنواضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 1 ، ص 237 . ( 2 ) . طبرى ، تاريخ الامم و الملوك ، ج 2 ، ص 321 . نيز بنگريد به : الحلبى ، السيرة الحلبية ، ج 1 ، ص 231 ؛ طبرسى ، مجمعالبيان ، ج 7 ، ص 322 ؛ صدوق ، علل الشرايع ، ج 1 ، ص 171 . ( 3 ) . سيد رضى ، نهجالبلاغه ، خ 142 .