محمد ابراهيمى وركيانى

299

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

به حتات ( عموى فرزدق ، شاعر معروف ) هفتاد هزار درهم داد . وى به معاويه گفت : مرا در ميان قبيله‌ام بنىتميم شرمنده ساختى ! مگر اصالت خانوادگى مرا قبول ندارى ؟ مگر من شيخ آنها نيستم ؟ مگر عشيره و مردم قبيله‌ام سخن و فرمان مرا اطاعت نمىكنند ؟ ! معاويه پاسخ داد : همين‌گونه است . حتات گفت : پس چرا بين من و ديگران تفاوت گذاشتى ؟ ! معاويه بدون كمترين شرمندگى پاسخ داد : زيرا از آنان دينشان را خريدم ، ولى تو را با دينت واگذاشتم . آنگاه دستور داد كه به او نيز سهمى برابر ديگران بپردازند . « 1 » نقش مغيره در بيعت ستاندن براى يزيد زمانى كه مغيرة بن شعبه متوجه شد معاويه در صدد عزل اوست به شام رفت و به او ابراز داشت كه بايد اين‌همه اختلاف و كشتار و جنگ بعد از كشته شدن عثمان شما را متوجه اين نكته كرده باشد كه بعد از خود فردى را به جانشينى برگزينى . بنابراين يزيد را وليعهد خويش ساز ، كه اگر براى تو حادثه‌اى رخ داد جانشين تو باشد و جنگ و كشتار ديگرى رخ ندهد . معاويه كه از اين پيشنهاد خوشحال شده بود ، گفت : چه كسى اين مهم را عهده‌دار خواهد شد ؟ مغيره گفت : من در كوفه و زياد در بصره . در غير اين دو شهر نيز كسى با تو مخالفت نخواهد كرد . معاويه از او تشكر كرد و فرمان ولايت او بر كوفه را تجديد كرد و اين درحالى بود كه روش مغيره در كوفه براى معاويه رضايت‌بخش نبود و در صدد عزل او بود . موقعى كه مغيره از نزد معاويه خارج شد ، گفت : پاى او را در گردابى قرار دادم كه پايان ندارد و درى از شكاف را بر روى او گشودم كه بسته نخواهد شد . آنگاه به كوفه بازگشت و سران كارگزاران بنىاميه را گرد آورد و بيعت با يزيد را با آنان درميان گذاشت و موافقت آنان را به‌دست آورد و جمعى از آنان را به شام فرستاد . « 2 » پس آنگاه معاويه در نامه‌اى از زياد خواست كه همانند مغيره از مردم بصره براى يزيد بيعت بگيرد .

--> ( 1 ) . همان . ( 2 ) . ابن‌اثير ، الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 249 ؛ نيز بنگريد به : طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 4 ، ص 520 ؛ ابن‌واضح ، تاريخ يعقوبى ، ج 2 ، ص 148 .