محمد ابراهيمى وركيانى

293

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

نگاهى به مفاسد دوران معاويه در نامه امام حسين ( ع ) در اين نامه امام ( ع ) بيشتر از جنايات زياد بن ابيه « 1 » ياد مىكند . اين مرد در دوران عمر و عثمان و نيز دوران اميرمؤمنان على ( ع ) در بصره مسئوليت نامه‌نگارى و اداره ديوان محاسبات را به‌عهده داشت و سرانجام از جانب عبدالله بن عباس ( فرماندار بصره ) و با اجازه على ( ع ) والى فارس گرديد . او تا اين دوران خود را هوادار على ( ع ) معرفى مىكرد . پس از شهادت اميرمؤمنان ( ع ) و صلح امام حسن ( ع ) با معاويه ، و پس از آنكه به افتخار برادرى با معاويه نائل آمد هويت باطنى خويش را آشكار ساخت ! ولايت زياد بر بصره پس از شهادت على ( ع ) و صلح معاويه با امام حسن ( ع ) ، مغيرة بن شعبه به نمايندگى از جانب معاويه با زياد وارد گفتگو شد و سرانجام به افتخار برادرى با معاويه و فرزندى ابوسفيان نائل آمد . معاويه ، زياد را والى بصره كرد و او هنگامى كه به بصره آمد به سخنرانى پرداخت و مردم را به اطاعت خود فرا خواند و مخالفان را سخت بيم داد .

--> ( 1 ) بلاذرى مىنويسد : كنيه زياد ، ابومغيره و مادرش زنى به‌نام سميه بود كه به بدنامى شهرت داشت . زياد كه هوش و استعدادى سرشار داشت ، مدت زمانى از سوى عتبة بن غزوان عهده‌دار نامه‌نگارى و محاسبه ديوان شد . پس از مرگ عتبهء ، مغيرة بن شعبه ثقفى ( والى بصره از سوى عمر ) و پس از او ابوموسى اشعرى همچنان در اين سمت باقى ماند . ابوموسى به دستور عمر بن خطاب ، زياد را به مدينه فرستاد و عمر با او گفتگو كرد و عقل او را پسنديد و در حضور مردم گفت : اين از كسانى است كه خداوند به وسيله او پَستى خاندانش را جبران مىكند . وى در جريان اتهام عمل نامشروع به مغيره از شهود بود ولى با شهادت ناقص خود موجب گرديد مغيره از اين اتهام نجات يابد . به دوران خلافت اميرمؤمنان على ( ع ) ، عبدالله بن عباس ( والى بصره ) همچنان زياد را به‌كار گرفت . به‌هنگام آشوب منطقه فارس ، ابن‌عباس با اجازه على ( ع ) ، زياد را والى فارس كرد و او نه‌تنها آرامش را به اين ناحيه بازگردانيد ، بلكه شهرت و محبوبيتى نيز به‌دست آورد . ( بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 5 ، ص 197 ) معاويه در دوران حيات على ( ع ) نامه‌هاى متعددى براى زياد فرستاد و به شيوه‌هاى مختلف تلاش كرد زياد را با خود همدست كند ، ولى موفق نشد ؛ ازجمله اينكه به زياد نوشت تو برادر من و پسر ابوسفيانى ! و زمانى كه على ( ع ) از اين نامه و ادعاى معاويه با خبر شد در نامه‌اى به زياد او را اندرز داد كه فريب معاويه را نخورد . ( بنگريد به : سيد رضى ، نهج‌البلاغه ، نامهء 44 )