محمد ابراهيمى وركيانى

269

تاريخ تحليلى اسلام از آغاز تا واقعه طف ( فارسي )

ندادند ؛ چه اينكه آنان قدرت را از عرب با منطق و استدلال بازستاندند ، ولى ما كه خانواده پيامبريم و وارث او هستيم هنگامىكه با قريش احتجاج نموديم و از آنان انصاف خواستيم قريشيان ما را از حق مسلم خويش دور ساختند و در ستم به ما همدست شدند و با ما مخالفت ورزيدند و حكومت ما بر آنان گران آمد . به‌هرحال وعده ما و آنان در قيامت به پيشگاه خدا خواهد بود كه او بهترين مدافع و ياور مظلومان است . . . . ما از نزاع با آنان كوتاه آمديم ؛ چه اينكه از اين بيم داشتيم كه مبادا منافقان و گروه‌هاى خائن روزنه‌اى بيابند و از اين طريق در جبهه اسلامى رخنه پديد آورند و يا به آرزوى هميشگى خويش كه شكست اسلام است نائل آيند . ولى اكنون نه‌تنها براى ما ، كه براى همگان جاى تعجب دارد كه شخصى مانند تو درصدد برآمده است كه خلافت رسول‌الله را از ما بستاند ، بدون اينكه در دين افتخار يا سابقه درخشانى داشته باشد ؛ بلكه به‌عكس ، تو پسر حزبى از احزاب مخالف اسلام و فرزند دشمن‌ترين آنان نسبت به پيامبر هستى . پس بايد بدانى كه خداوند تو را از اين افتخار محروم ساخته است و به‌زودى مىميرى و خواهى دانست كه فرجام نيك ، ارزانى كيست . قسم به‌خدا كه به‌زودى عمر تو به پايان خواهد رسيد و پروردگارت را ملاقات خواهى كرد و هم او جزاى جنايات تو را خواهد داد . . . . من در ارسال نامه براى تو هدفى غير از اتمام حجت ندارم و درصددم كه در درگيرى با تو در پيشگاه خداوند عذرى داشته باشم . . . . به‌خدا قسم ، به نفع تو نيست كه خداى را ملاقات كنى و بيش از آنچه خون آنها را ريخته‌اى به‌عهده تو بوده باشد . پس تسليم شو و اطاعت كن و با كسى كه سزاوار مقامى است رقابت مكن . . . . پرواضح است كه اگر مانند گذشته بخواهى به سركشى و گمراهى خود ادامه دهى ، مسلمانان را به جنگ تو فراهم آورده ، از خداوند خواهم خواست كه بينِ من و تو داورى فرمايد ؛ چه اينكه او بهترين داوران است . « 1 » پاسخ به امام ( ع ) معاويه در پاسخ نامه امام پس از آنكه خود را اميرمؤمنان ياد كرده و به منزلت و مجاهدت

--> ( 1 ) . همان ، ص 33 ؛ نيز بنگريد به : ابن‌اعثم ، الفتوح ، ص 758 ؛ بلاذرى ، انساب الاشراف ، ج 3 ، ص 280 .